در آن نيست . و از علىّ عليه السّلام نقل است كه اين كلمه تركيب از « سل سبيلا » هست يعنى راهى بجوى . اگرچه اين معنى درست نيست ولى شايد اين كلمه مانند تأبّط شرّا اسم شرّ است براى آنچه به آن نمىتوان رسيد مگر با خواهش بوسيله ى عمل صالح .
« شَراباً طَهُوراً » 21 ابو الفتوح : از امام صادق ( ع ) نقل است كه فرمود :
يعنى شرابى كه دل آدمى ز هر چه غير خدا است بشويد تا پليدى ناحقّ - پسندى در آن نماند .
تفسير حسينى : محقّقان آن را شراب شهود گويند كه مرآت دل نوشنده را بلوامع انوار اسرار قدم روشن ساخته پذيراى عكوس نقوش ازل و ابد گرداند و وقت و حال او را چنان صافى سازد كه مطلقا اقذار و ثنيّت و شوائب غيريّت در مشارع وحدت نماند و رنگ دوگانگى مبدّل گردانيده جام و مدام را يكرنگ سازد بيت :
همه جام است و نيست گوئى مى
يا مدام است و نيست گوئى جام
و عارفى گفته است كه اگر فردا بزم نشينان دار القرار را بر ارائك حبور « 1 » و سرور شراب طهور خواهند چشانيد امروز باده نوشان خمخانه ى افضال را اين قدر از آن نصيبى تمام دادهاند . نظم :
از سقاهم ربّهم بين جمله ى ابرار مست
از جمال لا يزالى هفت پنج و چار مست
تن چو سايه بر زمين و جان پاك عاشقان
در بهشت عدن تجرى تحتها الانهار مست
خود چه جاى عاشقان كز جاى توحيد خداى
كوه و صحرا و جبال و جمله ى اشجار مست
هامش
( 1 ) جمع « حبر » بمعنى خوشى ، شادى ، رئيس مذهب است . ( مؤلف )