تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
همين است . و مقصود از نفس لوّامه اين است كه در قيامت بدكار خود را ملامت مىكند : چرا بد كردم و نكوكار خود را سرزنش مىكند ، چرا بيشتر نكردم ، قتاده گفته است : يعنى آنكه كافر است خود را ملامت مىكند . حسن بصرى گفته است مقصود مؤمن است كه در دنيا به حساب كار خود مىرسد كه چرا كوتاهى كردم و چرا فلان كار خوب نكردم و پيوسته در انديشه ى كار خود است و بدكار هرگز به حساب كار خود نميرسد و انديشه آخرت نمىكند . ابو الفتوح : 1 - سهل گفت : نفس لوّامه همان نفس امّاره است كه پيوسته با حرص و آرزو است 2 - ابو بكر ورّاق گفت : نفس چون كافر شد با خدا انس ندارد و چون منافق شد پيمانشكنى كند و چون ريا كار شد هر كار كند براى چشم مردم است و هر كه چنين بود پيوسته در سرزنش خود است . صفى عليشاه :
نيست نفسى در قيامت جز كه او مىكند خود را ملامت رو برو
گر كه بدكار است از عصيان خويش ور نكو ، گويد : نگردم از چه بيش ؟
يا كه نفس آدم است آن كز بهشت شد چو بيرون شد ملوم از فعل زشت
خويش را يعنى ملامت كرد بس تا به وقت مرگ اندر هر نفس
بر قيامت نفس را ضم كرد از آن كه بود او را مجازات اندر آن
فخر : 1 - يعنى چون موضوع سوگند بالاتر از آن است كه بر آن سوگند ياد شود گفته شده است : سوگند ياد نمىكنم نه برستاخيز نه به نفس لوامه 2 - موضوع سوگند روشن است و نيازى بسوگند به اين دو نيست 3 - غرض از جمله استفهام است براى آشكار يعنى آيا برستاخيز و نفس لوّامه سوگند ياد كنم و معنى نفس لوّامه : 1 - شخص نكوكار است كه در قيامت بدكار را سرزنش مىكند 2 - مقصود آدم است كه خود را ملامت بر آن كار مىكند كه بموجب آن از بهشت بيرونش كردند 3 - مقصود نفس انسانى است كه چون چيزى مىخواهد و مىكند از آن دلگير مىشود و خود را ملامت مىكند كه چرا پى آن رفتم و چون زياد اين