معنى لغات : « وَزَرَ » بفتح اوّل و دوّم بمعنى پناهگاه ، كوهى كه كس را به آن دسترس نباشد . « ناضر » زيبائى ، نيكوئى ، تر و تازگى صورت و غير آن .
« فاقِرَةٌ » ناگوارى سخت .
ترجمه : بنام خداوند بخشنده ى مهربان
1 برستاخيز
2 و آن روح ملامتگر خود سوگند نخوريم [ ولى از شما پرسشى كنيم ]
3 چگونه آدمى پندارد : نتوانيم استخوانش را فراهم كنيم [ و دوباره زنده اش كنيم ] ؟
4 بلكه توانيم يكايك بند انگشت او راست و برابر كنيم
5 ولى او همى خواهد كه آينده ى خود دروغ پندارد
6 از اينروى پرسد : رستاخيز كى به پا شود ؟ [ پس بداند : ]
7 چو ز حيرت چشم درخشد
8 و ماه تيره شود
9 و با خورشيد بيك جاى فراهم گردد
10 آن انسان [ كه چنين هنگام دروغ پنداشت ] گويد : امروز بكجا گريزم ؟
11 البته پناهگاهى نبود
12 و آرامش آن روز به پيشگاه خداى تو باشد و بس
13 آنجا است كه آدمى را از آنچه پيش فرستاده يا بجاى گذارده خبردارش كنند
14 ولى او بيناى به حال خويش است
15 هر چند هزاران بهانه پيش آورد
16 [ اى محمّد اكنون به خود باش ] و با شتاب زبان به خواندن قرآن مگشا
17 كه بر ما است آن را فراهم كنيم و آماده ى خواندن
18 و چون ما بخوانيم آنگاه تو بخوان
19 وزان پس بايد كه ما روشن و نمودارش بكنيم
20 لكن شما آدميان [ آرامش نداريد ] و دوستدار شتابيد و زود گذر خواهيد
21 و آنچه به آخر رسد [ و دير پايد ] رها كنيد [ ولى بدانيد ]
22 آن روز آخر رسيده و سر انجام زندگى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤١٢