خواند . او را شگفت آمد و نزد خويشان خود سرگردان و حيران رفت و گفت : از محمّد سخنى شنيدم كه نه سخن آدمى و نه پرى است و نه آفريده اى توان چنين سخن دارد و به خانه ى خود رفت اعراب گفتند : او از دين برگشت و ديگران به پيروى او از دين بگردند و به محمّد گرايند و ابو جهل بخانهء او رفت و پس از گفتگوئى چند هر دو بانجمن قريش رفتند و وليد گفت : اسم محمّد در ميان قبايل عرب رفته است و هنگام حجّ نزديك است خواهند آمد و از احوال او خواهند پرسيد چه جواب گوئيد ؟ نه ديوانه مىتوانيد بگوئيد كه مىدانند دروغ ميگوئيد چون اثرى از جنون در او نيست و مثل عاقلان سخن مىگويد . و اگر شاعر معرّفى كنيد شعر مىشناسند و مىدانند كه سخن او شعر نيست . اگر او را غيبگو بناميد گويند در سخن غيبگويان ياد اللَّه و ان شاء اللَّه نيست و محمّد ان شاء اللَّه بسيار گويد . و دروغگو نتوانيد بناميدش كه هرگز دروغ از او نشنيدهاند و براستگوئى مشهور است . آنها گفتند : تو بگو : سخن او را چه بناميم ؟ او فكر كرد كه چه بگويد و بررسى كرد كه چگونه بگويد كه بپذيرند ، اين است كه آيه وصف او و طرز جواب او را گفته است .
مجمع : چون اعراب با وليد شور كردند و عاقبت به او گفتند : ميگوئيم محمّد جادو است . پرسيد جادو چى است ؟ گفتند : آنكه دوستان را دشمن و دشمنان دوست مىكند گفت : بلى او جادو است و هر كدامشان آن حضرت را مىديدند مىگفتند : اى جادو اى جادو و اين بر پيغمبر ( ص ) سخت ناگوار آمد اين سوره تا « قَوْلُ الْبَشَرِ » در اين موقع نازل شد .
« ثُمَّ قُتِلَ - الخ » 20 كشف : 1 - تكرار اين جمله براى تأكيد است .
2 - اوّل كه گفته شده است در برابر انديشه و نقشه ى او براى خود پيغمبر بوده است و اين تكرار براى فكر او در برابر قرآن است 3 - اوّل براى فكر و نقشه ى او كه بگويد : او شاعر و ديوانه و دروغگو و غيبگو نيست . و دوباره براى نقشه ى او است بر تهمت جادو به آن حضرت .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٠٣