تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
زيد بن اسلم ، كلبى : يعنى : اگر كافران بر كفر و گمراهى خود بمانند مال بسيارشان مىدهيم تا گرفتارى آينده شان شود . چنان كه همانند اين در اين آيات است : « فَلَمَّا نَسُوا . . . - فَتَحْنا . . . - أَبْوابَ - الخ » « لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ - الخ » . مجمع : اين جمله نقل سخن جنّ نيست و آغاز سخن حقّ است كه بعضى چنين معنى كرده‌اند : اگر اعراب مكّه مسلمان و پايدار شوند آب زياد از آسمان بايشان دهيم و به اين معنى بگفته ى مقاتل آن وقت بود كه هفت سال باران نيامد . و « ماءً غَدَقاً » براى مثل آورده شده است چون روزى و خوشى از باران فراهم شود . و در « لِنَفْتِنَهُمْ » گفته‌اند : يعنى با آنها رفتار آزمايشى كنيم كه تا چه اندازه از خواسته ها خوددارى مىكنند و در برابر سختى اين كار شكيبا هستند و همين است معنى فتنه و ابتلاء ، و بريد عجلىّ از امام صادق نقل كرده است « لأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً » يعنى علم بسيار از پيشوايان به آنها ميدهيم . تفسير لاهيجى : أن مخفّفه است كه أنّ با تشديد بوده است و اسم آن ضميرشان است كه در جمله آورده نشده و معنى اين است : به من وحى شده است كه قضيّه اين است : اگر جنّ و انس بر استقامت دين حقّ باشند . « يَسْلُكْه عَذاباً صَعَداً » 17 فخر : با ياء به صورت غايب و با نون مضموم و مفتوح به صورت متكلَّم مجرّد و مزيد خوانده شده است و توصيف عذاب به كلمه ى « صعد » يعنى عذابى است كه بر طاقت و توان آدمى بالا مىرود و برتر مىشود ابن عبّاس گفته است : صعد نام كوهى است در دوزخ كه بدرازى چهل سال با زدن و كشيدن به بالاى آن مىرسد و به همين روش بازش مىگردانند به پائين آن ، مثل « سَأُرْهِقُه صَعُوداً » . « أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّه » 18 مجمع : 1 - خليل گفته است : در آنجايها كه براى عبادت درست شده است ديگرى را در عبادت انباز خداوند نكنيد چنان كه اعراب در كعبه بت مىپرستيدند و مسيحىها در كليسا به تصوير مريم