طلاق بشود يا شوهرش بميرد كه در هر دو صورت عدّه اش آن مدّت است كه بار گذارد . و بعضى گفتهاند : اين حكم براى طلاق شده ها است ولى شوهر مرده ها بايد هر كدام از بار نهادن و عدّه ى وفات كه بيشتر شد آن را عدّه بدارند و همين حكم از عليّ عليه السّلام و ابن عبّاس نقل شده است .
« مِنْ وُجْدِكُمْ » 6 مجمع : بكسر و ضمّ واو خوانده شده است : سدّى و ابو - مسلم گفتهاند : يعنى از آنچه داريد و مىتوانيد . جبّائى گفته است : يعنى آنچه مىيابيد . بعضى گفتهاند از توانائى و گشايش مالى خود تا مشتق از وجد بمعنى مقدره باشد . فرّاء گفته است مرد بايد به اندازه ى توانائى خود بزن مطلَّقه تا زمان عده مخارج و منزل او را بدهد تا وقتى كه ندارد كمتر بدهد وقتى كه بيشتر داشت بيشتر بدهد .
« لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ » 6 مجمع : يعنى به آنها زيان نرسانيد كه بتنگى بگيريد و ناچار از خانه ى شما بروند . ابو مسلم گفته است به اندازه ى احتياجشان بدهيد كه در زندگى به سختى نباشند .
« وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ » 6 مجمع : 1 - يعنى در كار فرزند و مادرش روشى پسنديده بيابيد كه نه مهر مادر كم شود و نه او زيان برد 2 - يعنى زن و مرد فرمان خدا را بپذيرند و هم رأى مرد را اگر پسند باشد 3 - بعضى گفتهاند يعنى دستورى نيكو بدهيد در كار شير دادن بچه كه مرد با زن مطلَّقه ى خود و مادر با فرزندش بدرستى رفتار كند و هم زن مزدش را بدرستى بگيرد و بچه را خوب وارسى كند .
« لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ - الخ » 7 طبرى : يعنى آنكه زنش از او جدا شده است اگر سرمايه دار است براى مزد شير دادن بفرزندش بگشايش و فراوانى به آن زن ببخشد و هم براى فرزندش و اگر در تنگى است به همان اندازه كه خدا به او داده است او هم بدهد . و معنى « قُدِرَ » در جمله ى بعد تنگ شده و در فشار زندگى افتاده است . نقل كردند : عمر خليفه پرسيد : ابو عبيده ى جرّاح
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٩٩