پيغمبر كه جز از يك نفر زن نشنيدهايم و نمىتوانيم آن را به كار بنديم و ما همانچه مردم رفتار مىكنند بايد درست بدانيم فاطمه گفت : ميان من و تو كتاب خدا دادرسى مىكند در اين آيه « فَطَلِّقُوهُنَّ » - تا - « لَعَلَّ اللَّه يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً » آنگاه گفت : مگر خدا پس از طلاق چه كارى فراهم خواهد كرد جز آشتى و رجوع شوهر با زن ؟ و چگونه مىشود زنى بىآنكه هزينه زندگيش را بدهند در دوران عده زندانيش كنند كه از خانه بيرون نرود ؟
« أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ - الخ » 3 طبرى يعنى بر طلاق و آشتى شاهد بگيريد مجمع : بعضى گفتهاند : يعنى بر انجام طلاق شاهد بگيريد و از امامهاى ما نيز همين روايت شده و آنكس كه گفته است : بر آشتى و رجوع شاهد بگيريد امر را براى استحباب دانسته است يعنى فرمان بگرفتن شاهد الزامى و ناگزير نيست بلكه خوب است .
نيشابورى : در نظر ابو حنيفه گرفتن شاهد مستحبّ است و به مذهب شافعى در رجوع واجب است و از براى جدائى مستحبّ است .
« وَمَنْ يَتَّقِ اللَّه يَجْعَلْ لَه مَخْرَجاً » 2 طبرى : سدّى گفته است : عوف اشجعى ، يا مالك بن عوف اشجعى پسرى داشت كه اعراب اسيرش كرده بودند او نزد پيغمبر از بيچارگى خود و گرفتارى پسرش شكايت مىكرد . آنحضرت مىفرمود : صبر كن كه خدا برايت راه گشايش فراهم كند . چيزى از اين گفتگو نگذشت پسر او از چنگ دشمن فرار كرد و گوسفندى چند از آنها به راه ديد با خود نزد پدر آورد و بىنياز شدند و اين جمله نازل شد . و سالم بن ابى الجعد گفت : آن مرد نزد پيغمبر آمد و سرگذشت خود را گفت و پرسيد اين گوسفندها براى ما روا است ؟ فرمود : بلى .
كشف الاسرار : در روزگار خلافت عمر خطاب مردى بيامد و از عمر توليت عمل خواست تا در ديوان خلافت عامل باشد . عمر گفت : قرآن دانى ؟ گفت :
ندانم كه نياموختهام . عمر گفت : ما عمل به كسى ندهيم كه قرآن نداند . مرد
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٩٧