تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
گفته‌اند : يعنى بهنگام آسودگى دل او را بشكر رهبرى كند . و هنگام گرفتارى بصبر و شكيبائى . تفسير حسينى : يعنى چون دانست كه اين بلا مراد اللَّه است به جان قبول مىكند . بزرگان گفته‌اند : بلا آئينه ى جمال مولى است « 1 » پس آئينه را به جهت مشاهدت نور جمال او دوست بايد داشت . نظم :
هر چه از دست تو آيد خوش بود گر همه درياى پر آتش بود
زخم كز دست تو مىآيد برون گو بريز از سينه ى من جوى خون
« إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ - الخ » 14 كشف : ابن عبّاس گفت : كسانى از مردم مكّه مسلمان شدند و خواستند بمدينه هجرت كنند زن و فرزندشان جلويشان گرفتند كه ما باسلام شما شكيبا شديم و اعتراض نكرديم ولى شكيبا از جدائى با شما نمىشويم و آنها ترك هجرت كردند به اين آيه از فرمانبرى آنها و ترك هجرت جلوشان گرفتند و ملامت بر ترك هجرت شدند . و در خبر است « ليس عدوّك الَّذي الفيته فقتلته و آجرك اللَّه على قتله ، و لكن اعدى عدوّك نفسك الَّتي بين جنبيك و امراتك الَّتي تضاجعك على فراشك و ولدك الَّذي من صلبك » . وْلادُكُمْ فِتْنَةٌ « 15 نيشابورى : نقل است كه پيغمبر ( ص ) روزى خطبه ميخواند و دو فرزندش حسنين با پيراهن قرمز به طرف او آمدند و به زمين مىخوردند و بلند مىشدند پيغمبر از منبر پائين شد و آنها را بر گرفت و روى منبر به زانو نشاند و فرمود خداوند راست گفتِنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ » من كه اين دو كودك را ديدم نتوانستم خوددارى كنم . ( اين حديث را مفسّرين شيعه و غير شيعه از عبد اللَّه بن بريده نقل كرده‌اند كه او از پدرش بريده شنيده كه گفت پيغمبر به خطبه بود و حسنين آمدند تا آخر . مترجم ) . كشف : عبد اللَّه مسعود گفت : هيچكس نبايد بگويد : خدايا از فتنه به تو
هامش
( 1 ) گمان ميرود بجاى « جَمالٌ » جلال بايد باشد . ( مؤلف )