تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
« بَلى وَرَبِّي » 7 فخر : فائدهء سوگند با اينكه كافرين منكر پيغمبرى بودند اين است كه چون مىدانستند پيغمبر دروغ نميگويد آگهى از رستاخيز با سوگند گفته است كه بلى سوگند به پروردگارم شما را از گور بدر مىكنند تا بدانند كه او از يقين و دلبستگى به خدا چنين مىگويد و اگر استوار نداشته باشد نمىگويد . « يَجْمَعُكُمْ » 9 مجمع : با ياء به صيغه ى غايب قرائت عموم است و فاعل آن كلمه ى « اللَّه » آيت جلو است و با نون قرائت رويس است از يعقوب يعنى ما كه آفريدگاريم فراهمتان مىكنيم و همچنين دو فعل يكفّر و يدخل كه در اين آيه است با نون به صيغه ى متكلَّم نيز خوانده‌اند . « يَوْمُ التَّغابُنِ » 9 طبرى : يعنى روز مغبون كردن و زيان آوردن بهشتيان بر دوزخيان . مجمع : يعنى روزى كه خوب را مىگيرند و بد را رها مىكنند و يا بد را ميگيرند و خوب را رها مىكنند كه اوّل مؤمنين هستند چون به دنيا بد را رها كرده‌اند و دسته ى دوّم كافرانند كه به دنيا بد را پذيرفته‌اند ، پس به آن روز غابن و مغبون نمودار مىشود . كشف : بعضى گفته‌اند : معنى تغابن اين است كه تو را مغبون مىكند آنكه به دنيا خوارش مىشمردى و اكنون او را برتر از خود مىبينى . و در مثل است « المغبون لا محمود و لا مأجور » . « يَهْدِ قَلْبَه » 11 مجمع : كلمه ى « يَهْدِ » پنج جور خوانده شده است : غايب ، متكلَّم ، مجهول غايب ، با همزه ى آخر كه از « هدأ » بمعنى آرامش باشد و با تبديل اين همزه ى آخر بالف به صورت يهدا تا به همان معنى آرامش باشد و در نتيجهء معنى تفاوت نيست . فخر : اين جمله وابسته بجمله ى اوّل است « ما أَصابَ - الخ » يعنى آنكه مؤمن بود دلش بهنگام گرفتارى رهبرى بسوى حقّ مىشود پس مىداند كه اين پيش آمد از سوى حقّ است و تسليم به فرمان خدا مىشود . و اهل معنى هم