اعتقاد به دو اصل توجّه داده است مردم را بيك مطلب طبيعى كه زن و فرزند شما يك عدّه دشمنتان مىشوند و همگى چيزهاى خوب و غير قابل گذشت در زندگى كه مال و فرزند است موجب گرفتارى است و هر دوى اين دو دسته اصل مصيبت و بدى و ناگوارى است پس چگونه خداى خوبى غير از خداى بدى است كه برترين خوبيها اصل بديها و گرفتاريها است . پس بايد بفهميد كه داناى پنهان و آشكار يك وجود حقيقى است كه بجاى افكار بيهوده ى بخير و شرّ ، فرمانبرى او پيشه كنيد و مال ببخشيد و سخن پيغمبر بشنويد تا از اين انديشه ها كه زشت و بىسودند آسوده باشيد .
4 - از آنچه گفتيم معلوم مىشود در دو آيه پى هم نام اولاد از چه روى باز گوى شده است چون در اول با زن گفته شده است براى اشاره بخوى زشت بعضى از فرزندان و زنان كه بدرستى دشمن پدر و شوهر هستند و در دوّم نشان دادن خاصّيت همگانى است كه براى هر كس موجب گرفتارى است تا به آن جا كه پيغمبر هم فرمود : اولادم حسنين فتنه ى من شدند چنان كه از كشف الأسرار نقل كرديم .
5 - آيت دوّم جمله ى « فَمِنْكُمْ كافِرٌ - الخ » در كشف الأسرار مفاد اين آيه را با شخصيّت شيطان چنين سنجيده است : كار آن است كه در ازل كرد .
حكم آن است كه در ازل راند . خلعت آن است كه در ازل داد . قسمتى رفته نه فزوده و نه كاسته ، يكى را به آب عنايت شسته و يكى را به ميخ رد وابسته حكمى بىميل ، و قضائى بىجور . ابراهيم خواص گفت : در باديه وقتى بتجريد ميرفتم پيرى را ديدم بر آن گوشه نشسته و كلاهى بر سر نهاده و بزارى و خوارى مى - گريست . گفتم : يا هذا ، تو كيستى ؟ گفت : من ابو مرّهام ، گفتم : چرا ميگريى ؟
گفت : كيست بگريستن سزاوارتر از من ؟ چهل هزار سال بر آن درگاه خدمت كردهام و در افق اعلى از من مقدمتر كس نبود ، اكنون تقدير الهى و حكم غيبى بنگر كه مرا بچه روز آورده ؟
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٩٠