شكند .
كشف نوشته : نشر بساط توقير قرآن است : قرآنى كه جلال الهيّت مطلع قدم او است . و بتيسير ربوبيّت تنزّل او است . كلامى خطير نظامى بىنظير ، جان آسائى دلپذير ، راهنمائى دستگير ، هاربان را بند ، عاصيان را پند ، ظلمت حيرت را نور مبين ، عصمت عبوديّت را حبل متين ، لفظ او موجز معنى او معجز ، آيه ى او واضح ، برهان او لائح ، بس قفلها كه به او از دلها برداشتند ، بس رقمهاى محبّت كه به او در سينه ها نگاشتند ، بس غافلان كه به او هشيار گرديدند بس طالبان كه به او به مقصود رسيدند بس مشتاقان كه به او دوست را يافتند ، هم يادست و هم يادگار بنازش مىدار تا وقت ديدار .
دل را اثر روى تو گل پوش كند
جان را سخن خوب تو مدهوش كند
آتش كه شراب وصل تو نوش كند
از لطف تو سوختن فراموش كند
روح البيان پيغمبر عليه السّلام فرمود : چشم خود را از بندگى خدا بهره مند كنيد .
پرسيدند : بندگى چشم چه باشد ؟ فرمود : به قرآن نگريستن و در آن انديشيدن و پند گرفتن . مثنوى در جلد سوّم ، قرآن را چنين توصيف كرده است :
حرف قرآن را مدان كه ظاهر است
زير ظاهر باطنى هم قاهر است
زير آن باطن يكى بطن دگر
خيره گردد اندرو فكر و نظر
زير آن باطن يكى بطن سوم
كه در او گردد خردها جمله گم
بطن چارم از نبى خود كس نديد
جز خداى بىنظير بىنديد
همچنين تا هفت بطن اى ذو الكرم
مىشمر تو زين حديث معتصم
تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين
ديو آدم را ببيند غير طين
ظاهر قرآن چو نقش آدمى است
كه نقوشش ظاهر و جانش خفى است
مر ورا صد سال عمّ و خال او
يك سر موئى نبيند حال او
و از زبان سنائى در همان جا چنين نقل كرده است :
خوش بيان كرد آن حكيم غزنوى
بهر محجوبان مثال معنوى