كشف نوشته : در يك آيه دو بار ذكر تقوى كرد اوّل تقواى عام است از محرّمات پرهيز كردن . دوّم تقواى خاصّ است از هر چه دون حقّ است پرهيز كردن . و گفتهاند اوّل اشارت است باصل تقوى و دوّم اشارت است بكمال تقوى . و عقبه ى قيامت نتوان بريد مگر بكمال تقوى . همه ى مرادها بر بايد داشت و بىمرادى در بايد گرفت . همه ى زهرها نوش بايد گرفت و همه ى نوشها زهر بايد پنداشت چون قدم اينجا رسيد بكمال تقوى رسيد . عزيزى گفته : دنيا سفالى است و آن نيز در خواب .
روح البيان : اوّل وادارى به كار است چون بدنبال آن امر و فرمان آورده شده « وَلْتَنْظُرْ » و دوّم براى جلوگيرى از بديها است كه بدنبال جملهء ترسآور آمده است « إِنَّ اللَّه خَبِيرٌ » .
اصل تقوى كه زاد اين راه است
ترك مجموع ما سوى اللَّه است
صائب گفته است :
بىعمل دامن تقوى ز مناهى چيدن
احتراز سگ مسلخ بود از شاشهء خويش
« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ - الخ » 21 ابو الفتوح : اين آيه بيان حقيقت نيست براى مثل است و مبالغه كه در سخن تازيان و فارسيان بسيار است چنان كه ابن دريد گفته است :
لو لابس الصّخر الاصمّ ببعض ما
يلقاه قلبي فضّ اصلاد الصّفا
و شاعر فارسى گفته است :
گر كوه غمان ما كشيدى ماهى
كوه از غم ما گداختى چون كاهى
بعضى گفتهاند : در آيه چيزى افتاده است و در معنى چنين است : اگر قرآن بر كوه فرستيم و كوه تواند شنود و دريابد البتّه مىديدى كه از ترس خدا فرو ريزد و درهم شكند .
مجمع : گفتهاند : يعنى اگر شيوائى سخن در كوه اثر كند قرآن آن را در هم