تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
لشكريان است . فخر : در كشّاف گفته است : اين آيه با واو عطف آغاز نشده است ، پس معلوم مىشود خود مطلبى جدا نيست و دنباله ى همان آيت اوّل است و مصرف آن را معيّن مىكند . « كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً - الخ » 7 مجمع : يكون به صيغه ى مذكّر و نصب دولة و هم با تاء بلفظ مؤنّث و رفع دولة قرائت شده است . يعنى تا اين اموال بدست رؤسا و سران مردم نيفتد و مانند مردم جاهليّت رفتار كنند . كلبى گفته است : اين آيه براى سران مسلمانان نازل شد كه به پيغمبر گفتند : بمانند روش پيشين ما رفتار كن ( صفي و ربع ) مال تو و بقيّه را بما واگذار و اين شعر خواندند :
خذ المرباع منها و الصّفايا و حكمك و النّشيطة و الفضول
يعنى يك چهارم از اين اموال و هم برگزيده هاى آن را تو براى خود بردار و آنچه مىماند و آنچه بدست لشكريان افتاده دستور آن را صادر كن . كه اين رسم دوران جاهليّت بود چون اين آيه بجواب آنها نازل شد اصحاب پيغمبر گفتند : فرمانبردار خدا و پيغمبريم و آنچه گويند قبول كنيم . ابو السعود : دولة با صداى بالاى دال نيز خوانده شده است يعنى آنچه دست بدست مىشود مانند سرمايه ، بهره هاى زندگى ، جاه و مقام . و بعضى گفته‌اند : باز بر دال بمعنى ملك و سلطنت و با پيش و صداى جلو دال بمعنى ملك و دارائى . و مقصود اين است كه در انحصار سرمايه داران نماند و فقرا محروم نباشند . فى ظلال القرآن : اين جمله پايه ى سرمايه دارى اسلام را استوار كرده است و دارائى براى هر فرد پذيرفته است ولى محدود و مشروط به اين كه سرمايه دست بدست مردم بىنياز نگردد كه جلوگير باشد از رسيدن بدست فقيران . پس هر روش اقتصادى كه سرمايه را دست بدست سرمايه داران بدهد در اسلام ممنوع