آيه ياد شدهاند همان قدريّه هستند .
« كَتَبَ اللَّه - الخ » 21 مجمع : چون آنچه خدا نوشته است ناگزير شدنى است پس چنان است كه بجمله سوگندى آورده شده است از اينروى جمله ى بعد « لأَغْلِبَنَّ » كه بجاى جواب قسم و موضوع سوگند است لام آورده شده است يعنى البتّه چنين خواهد بود . و نقل است كه چون مسلمانان ديدند آباديهاى خيبر و غير آن بدستشان گشوده شد گفتند : ممالك فارس و روم نيز بدست ما خواهد آمد منافقين گفتند : اينها گمان مىكنند آن ممالك با استحكامات و ابزارشان مانند اين دهكده ها است كه زود گشوده شود . اين آيه براى جواب آنها آمد كه خدا سر - نوشت كرده و خدا و پيغمبر و دين او چيره خواهند بود .
حسينى : يعنى اگر مسلمانان مأمور بجنگ شوند چيره ى بقوّت و قدرت خواهند بود و گر نه بدليل و برهان چيره بر كافران شوند . بيت :
حكمى كه آن ز بارگه كبريا بود
كس را در آن مجال تصرّف كجا بود
« لا تَجِدُ قَوْماً - تا آخر » 22 فخر : ابن عبّاس گفت : اين آيه براى آن مسلمانان آمد كه خويشان خود را در راه خدا كشتند و بيشتر مفسّرين معتقدند آيه براى سرزنش حاطب بن ابي بلتعه نازل شد كه او خويشان كافر خود را كه به مكّه بودند خبردار كرد كه پيغمبر آهنگ آنها كرده است و اين قصّه مشهور است .
مجمع : سدّي گفته : عبد اللَّه پسر عبد اللَّه بن ابيّ سلول حضور پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بود آن حضرت چيزى نوشيد او عرض كرد : اندكى در ظرف بگذار تا بپدرم دهم كه شايد دلش از نفاق پاك شود . آن حضرت به او داد و او برد و به پدر خود داد عبد اللَّه پرسيد : اين چى است ؟ گفت نيمخورده ى پيغمبر است آوردم كه بخورى تا شايد دلت را خدا پاك كند . او گفت : چرا پيشاب مادرت را نياوردى ؟ پسر حضور پيغمبر ( ص ) رفت و اجازه خواست كه پدرش را بكشد . پيغمبر به او فرمود : با پدر مدارا كن . اين آيه براى توصيف او نازل شد .