« فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ - الخ » 12 تبيان : زجّاج گفت : سرمايه داران حضور پيغمبر مىرفتند و مدّتى با او خلوت مىكردند و نادارها نمىتوانستند بمانند آنها دسترس به پيغمبر ( ص ) بيابند از اينروى بخشش پيش از خلوت و راز گفتن با پيغمبر واجب شد تا خوددارى كنند از گرفتن وقت و مجال ندادن به فقرا و اندازه اى براى بخشش و صدقه معيّن نشد و كم يا زياد براى اين كار بس بود و كسى بعد از اين آيه نه صدقه داد و نه با پيغمبر خلوت كرد و راز گفت مگر بآنجورى كه گفتهاند عليّ عليه السّلام كه دينارى قرض كرد و به فقرا داد و با پيغمبر راز گفت و آيه نسخ شد .
مجمع : مجاهد گفته است : اين دستور به صدقه پيش از راز با پيغمبر يك ساعت بود و آيت بعد آمد و اين حكم برداشته شد . مقاتل بن حيّان گفت : تا ده شب باقى بود و پس از آن برداشته شد .
فخر : ابو مسلم گفت : اين دستور بوجوب صدقه وظيفه ى قطعى نبوده است تا بآيت بعد نسخ شده باشد بلكه از اوّل اين حكم موقّت بود تا آنها كه منافق و بد دل بودند و البتّه از صدقه دادن خوددارى مىكردند نمودار شوند و هم مؤمن پاكدل فرمانبردار نمودار شود .
« فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا - الخ » 13 ابو السعود : يعنى چون صدقه دادن بر شما دشوار بود و شما گناهكار بوديد و شرمنده كه همين شرمندگى موجب پذيرش توبه ى شما شد پس براى جبران آن و تلافى گذشته مواظب نماز و زكات و ديگر وظايف دين باشيد .
تفسير صفى عليشاه :
گفت اين ، تا زحمت از وى كم شود
با وى آنكش دل بود همدم شود
چون رسيد اين آيت بس ارجمند
مر مزاحم مردمش كمتر شدند
اغنيا از بخل و درويشان ز عسر
امتحان اين است ز اهل عسر و يسر
بد صفى را يك دلى لبريز خون
آب چشم آن را ببرد از تن برون
بسكه در غمخانه بودش رنج آه
بر تصدّق شد بدان زلف سياه