بد سرى آن هم ز دوش انداختم
پاىكوبان در قمارى باختم
در خراباتش نهادم بر كنار
زان كه گفتندم در اينجا سر سپار
من به بيرون آمدم زان كو دگر
نى در آن سودا شدم محتاج سر
گر ز هستى پرسى آن از دوست بود
آنچه از او ، برد باقى پوست بود
من چه دارم تا دهم در راز دوست
بشنوم تا زان دهان آواز دوست
من كجا بودم كنون اينجا كجاست
نظم تفسيرم چه شد ؟ گو گر بجاست
« ألَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا » 14 ابو الفتوح : سدّى و مقاتل گفتند : عبد اللَّه ابن نبتل مردى منافق بود كه بحضور پيغمبر مىرسيد و سخن آن حضرت با جهودان مىگفت . روزى پيغمبر به او فرمود : چرا تو و يارانت مرا دشنام مىدهيد او و يارانش سوگند ياد كردند كه چنين نيست و خود مىدانستند كه بدروغ سوگند ميخورند اين آيه در برابر جواب آنها نازل شد .
« اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ » 16 مجمع : ايمان با كسر همزه نيز خوانده شده است يعنى اظهار ايمان و مسلمانى را سپر خود كردهاند .
« يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ - تا آخر آيه » 18 ابو الفتوح : بعضى گفتند : يعنى در روز رستاخيز آنها دروغ مىگويند چنان كه در دنيا دروغ مىگفتند و از سرگردانى و ترس چون كودكى باشند كه نداند چه مىگويد . و بعضى گفتند : يعنى در گمان خود كه بزندگانى كار خوب كردهاند دروغگو در آمدند و اين كذب بمعنى خيبت است يعنى گمانشان بر خلاف بود و به مقصود نرسيدند . بعضى گفتند : مقصود اين است كه در زندگى با شما نفاق كردند و دروغ گفتند .
كشف : ابن عبّاس از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله نقل كرده است : برستاخيز دشمنان خدا را آواز دهند كه كجايند ؟ مردم قدرى مذهب برخيزند با روى سياه و چشم كبود و لب و دهان كج كه آب از دهانشان مىريزد و سوگند ياد كنند كه غير خدا نپرستيديم و ماه و ستاره و بت را خداى خود نشمرديم . و ابن عبّاس اينجمله ها را خواند « وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ - تا آخر » و سه بار گفت : سوگند به خدا اينها كه در