3 - جمله ى آخر آيت 11 « يَرْفَعِ اللَّه - الخ » شايد بتوان چنين معنى كرد : خدا مردم مؤمن كه همان دانشمندان هستند درجاتشان را بالا مىبرد و در حقيقت جمله ى دوم براى بيان و توضيح اولى باشد نه جداگانه و مقصود از علم تشخيص درستى گفتار پيغمبر و علم بلزوم اطاعت از فرمان او است . و چون به دنبال فرمان جاى باز كردن و برخاستن اين جمله گفته شده است كه به جاى جواب امر است يعنى اين فرمان را اطاعت كنيد تا چنين بهره اى ببريد پس شايد مقصود اين است كه اين فرمان را مؤمن اطاعت مىكند چون عالم است بلزوم فرمانبرى پيغمبر و خداوند درجات چنين كسان را كه مؤمن يعنى عالم بخير و صلاح خود هستند و فرمان مىبرند بالا خواهد برد .
4 - آيت 14 جمله ى « يَحْلِفُونَ - الخ » مىفهماند : هر سخنى و نقلى كه گوينده آن را باور نداشت يا بخطا باور داشت و در واقع نبود هر دو دروغ است يعنى چه كسى بر خلاف واقع نقل كند و يا بر خلاف عقيده ى خود گرچه در واقع درست باشد باز هم دروغ است . چون قيد « وَهُمْ يَعْلَمُونَ » مىگويد با اينكه مىداند درست نيست دروغ مىگويد ، يعنى اگر نداند باز هم دروغ است .
5 - آيت 18 « يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ - الخ » شايد معنى استفهام توبيخى ميفهماند كه آيا برستاخيز هم سوگند ياد مىكنند و انتظار دارند كه از كار دوران زندگى سرمشق بگيرند و به همان گونه سوگند بدروغ و اغفال بخورند البتّه دروغ ميگويند يعنى بر خلاف حقيقت انتظار دارند و سخنى مىگويند . و كلمه ى « الْكاذِبُونَ » به معنى خلاف واقع استعمال شده است كه آنها مىگويند و انتظار دارند ولى درست نيست و نخواهد شد .
6 - آيت 21 « كَتَبَ اللَّه - الخ » چون بطور عموم گفته است كه خدا چيرگى خود و پيغمبرش را بسرنوشت كرده است و قيد و شرطى نكرده است ميتوان گفت :
اين مطلب محدود به زمان پيغمبر و چيرگى بر اعراب نيست بلكه مىفهماند كه البتّه حقّ غالب است و اگرچه خلاف حقّ هم ديده مىشود ، ولى آنچه كه سرنوشت
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 211
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢١١