مذكر و مؤنّث خواندهاند . و اكثر با رفع و فتح كه عطف بر محلّ كلمه ى « نَجْوى » باشد چون فاعل يكون است و مرفوع و يا عطف بر لفظ نجوى باشد كه به من مجرور است و بجاى جرّ با فتحه خواندهاند چون غير منصرف است و « يَتَناجَوْنَ » ينتجون از وزن افتعال خواندهاند چون بيك معنى هستند و روايت است كه پيغمبر با على نجوى كرد يكى از اصحاب گفت « أتناجيه دوننا » فرمود « ما انا انتجيته بل اللَّه انتجاه » .
كشف نوشته : ذو النّون مصرى گفت : بر اطراف نيل مىگذشتم جوانى را ديدم شورى عظيم داشت ، گفتم : از كجائى اى غريب ؟ جواب داد ببديهت كه غريب كى باشد او كه با وى انسى دارد ؟ تنها چون بود كسى كه همراهش او بود ؟ ذو النّون از دست خود رها شد ولهى در وى آمد ساعتى از خود غايب گشت بى خود نعره اى همى كشيد جوان گفت : اى پير طريقت تو را چه نمود اين ساعت ؟ گفت : دارو ، با درد موافق افتاد . آنگه روى سوى آسمان كرد در مناجات شد . گفت : اى خداوندى كه درمان دلها تو دارى كيمياى حاصلها تو سازى فغان جانها تو شنوى تاوش خاطرها تو بينى درياب اين بيچاره كه در غرقاب است و دلش از بيم درد نابايست كباب است ، دردى دارد كه بهى مباد او را اين درد صواب است . با دردمندى به درد خرسند كسى را چه حساب است ؟
فخر : اين آيه براى منافقين آمد كه با يكدگر راز مىگفتند تا مسلمانان آزرده شوند . ابن عبّاس گفت : براى ربيعة بن عمرو و برادرش حبيب و صفوان ابن اميّة نازل شد كه با يكدگر سخن مىگفتند ، يكى پرسيد : آيا اين سخنان ما خدا مىداند ؟ ديگرى گفت : پاره اى را بداند و پاره اى نه ، سوّمى گفت : اگر چيزى از اين بداند همه را خواهد دانست . آيه بپاسخ اين گفتگو آمد . و در مصحف عبد اللَّه مسعود اين آيه چنين است « ما يكون من نجوى ثلاثة الَّا اللَّه رابعهم و لا اربعة الَّا اللَّه خامسهم و لا خمسة الَّا اللَّه سادسهم و لا اقلّ من ذلك و لا اكثر الَّا اللَّه معهم اذا اخذوا في التّناجي » .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٠٤