تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
اوّل ازلى است و آخر ابدى و ظاهر است بواسطه ى احديّت خود و باطن است بواسطه ى صمديّت و نازادنى 6 - حسين بن فضل گفت : اوّل است بىابتدا ، و آخر است بىانتها ، و ظاهر است بىنزديكى ، و باطن است بىحجاب و پرده . مجمع : 1 - عبد اللَّه عمر گفته است : يعنى اوّل است بآفريدن و آخر است به روزى دادن ، و ظاهر است بواسطه ى زنده گذاردن و باطن است بواسطهء نابود كردن و مرگ فرا رساندن 2 - عبد العزيز بن يحيى گفته است : و او براى فاصلهء كلمات است نه براى عطف و معنى چنين است : او اوّل آخر ظاهر باطن است . 3 - بلخى گفته است : اين جمله بمانند سخن مردم است كه مىگويند اوّل و آخر و ظاهر و باطن اين كار با فلان كس است يعنى محور و مدار اين كار است و به وسيله ى او انجام مىشود . تأويلات : يعنى آغاز نمودارى وجود از او است و پايان هر ممكن و احتياج آن به او است پس هر چيز به او پديدار مىشود و در وجود او نيست مىشود . حسينى : يعنى قديم است كه بدايت ندارد و باقى ابدى است كه او را نهايت نيست . فرد :
اوّل او اوّل بىابتدا آخر او آخر بىانتها
اوّل و آخر توئى كيست حدوث و قدم ظاهر و باطن توئى چيست وجود و قدم
اوّل بىانتقال ، آخر بىارتحال ظاهر بىچند و چون ، باطن بىكيف و كم
و نيز او نوشته است : از شيخ ابو سعيد خرّاز قدّس سرّه پرسيدند خداى را بچه شناختى ؟ گفت : به آنكه ميان اضداد جمع كرده پس اين آيت خواند و فرمود كه متصوّر نيست جمع اضداد الَّا از حيث واحد ، و اعتبار واحد در آن واحد نظم :
اوّليّ و هم در اوّل آخرى باطنى و هم در آن دم ظاهرى
تو محيطى بر همه اندر صفات وز همه پاكى و مستغنى بذات
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » 4 مجمع : يعنى چيره بر فرماندهى و ملك شد