بحرين اينجا خوف و رجا است عامّه ى مسلمانان را و بحر و بسط خواصّ مؤمنان را و بحر هيبت و انس انبيا را و صديقان را ، از بحر خوف و رجا گوهر زهد و ورع بيرون آيد و از بحر قبض و بسط گوهر فقر و وجد آيد و از بحر هيبت و انس گوهر فنا روى نمايد تا در منازل بقا بياسايد .
« يَخْرُجُ مِنْهُمَا » 23 « الْمُنْشَآتُ » 24 مجمع : به صورت مجهول خواندهاند يعنى مردم در مىآورند و به صورت معلوم قرائت شده است از نظر ظرافت تعبير و اتّساع است كه چون صدف را گرفتند از آن مرواريد خود بيرون مىآيد ، و كلمه ى « منشآت » به صورت اسم مفعول خواندهاند يعنى ايجاد شده و به راه افتاده و به صورت اسم فاعل از نظر اتّساع مثل حسن مرد يا به دنيا آمد كه هيچكدام كار اختيارى نيست بلكه باجبار از جاى ديگر است . و يا بمعنى ايجاد كنندهء حركت باشد كه مفعول آن ساقط شده است .
« كُلَّ يَوْمٍ - الخ » 29 كشف : چون يهود مىگفتند : بروز شنبه خدا هيچ حكمى نكند و كارى انجام ندهد بجواب ايشان اين آيه آمد ، و معنى اوّل تا آخر آيه اين است : ملك و انس و جنّ يك چشم بر هم زدن از او بىنياز نيستند و هر وقتى براى او كارى است كه سرنوشتها بهنگام خود انجام شود ، و او نوشته يكى را صدر قدر بنعت عزّت داده يكى را در صفّ نعال در حين مذلَّت بداشته ( در نسخه ى چاپى « حين » است و شايد عين باشد ) يكى را بر بساط لطف نشانده يكى را در زير بساط قهر آورده ، آدم خاكى را از خاك مذلَّت بر مىكشد و تاج اقبال به حكم افضال بر هامه ى همّت وى مىنهد و لا ميل . عزازيل معلَّم ملك بود از عالم علوى در مىكشد و بر سر چهار سوى ارادت بىعلَّت از عقابين عقوبت مىآويزد ، و لا جود قومى را مىگويد « فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ » قومى را مىگويد « مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ » موساى كليم بطلب آتش بر خاست ، چون مىشد شبانى بود در گليم چون مىآمد پيغمبرى بود كليم ، آدم هنوز گل بود كه كلاه اجتباى وى ساخته بودند ابليس مدبر هنوز سرباز نزده بود كه تير لعنت بزهر قهر آب داده بودند ، اين را
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٤٤