تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
هر جو و هر حبّه كه بازوى تو كم كند از كيل و ترازوى تو
هست يكايك همه بر جاى خويش روز جزا جمله بيارند پيش
با تو نمايند نهانيت را كم دهى و بيش ستانيت را
« ذُو الْعَصْفِ وَالرَّيْحانُ » 12 طبرى : عصف كاه و برگ خشك دانه هاى خوردنى است مثل جو و گندم . ضحّاك گفته است : عصف خود جو و گندم است و مقصود از ريحان : 1 - ابن عبّاس گفته است : هرچه در قرآن نام ريحان هست بمعنى طعام است و روزى 2 - ضحّاك گفته : گياهاى خوشبوى است كه از زمين مىرويد 3 - گياهى كه سبز خورده مىشود 4 - هر چه داراى ساق باشد ريحان است ، و در هر سه كلمه : ذو ، عصف ، ريحان اختلاف قرائت است و هم در « لا تُخْسِرُوا » سه قرائت است . « فَبِأَيِّ آلاءِ - الخ » 13 طبرى : فعل « تُكَذِّبانِ » در اين آيه به صورت مثنّى تلفّظ شده است چون بعد از آن نام انس و جنّ هر دو آمده است كه گفته است « خَلَقَ الإِنْسانَ » و « خَلَقَ الْجَانَّ » پس روى سخن با دو دسته ى آدمى و پرى است . و بعضى گفته‌اند : با اينكه روى سخن با يك نفر است بلفظ مثنّى آورده شده است برسم عرب كه مىگويد مثلا « خلَّياها يا غلام » كه با يك نفر خلَّيا به صورت مثنّى كه خطاب به دو نفر است تلفّظ شده است ، يعنى اى غلام او را رها كن . مجمع : جهت تكرار اين آيه تأكيد است و اقرار طرف چنان كه مردم براى سرزنش در نافرمانى و ناسپاسى نعمت مىگويند مگر خوبى نكردم و آنهمه مال به تو ندادم ؟ مگر خوبى نكردم كه آنهمه آب و زمين به تو دادم ؟ مگر خوبى نكردم كه براى تو خانه ساختم ؟ و در شعر عرب نظير زياد دارد چنان كه مهلهل دائى - امرؤ القيس شاعر مشهور عرب كه در حدود صد سال پيش از هجرت مرده است گفته است :
على ان ليس عدلا من كليب اذا طرد اليتيم عن الجزور
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 141 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )