تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
صفى عليشاه :
هست اغلب اهل ملَّت را قبول كه قمر شق شد بانگشت رسول
پاره اى گويند هست اين انشقاق از علامات قيامت در سياق
آنكه گفت اين گشت واقع راست گفت خود قيامت احمد است اندر نهفت
از نشانهايش بود شقّ قمر نيست اين معنى شگفت اندر نظر
داده باشد گر قيامت را نشان در وجود خويشتن بر منكران
نزد عارف اين معانى بيّن است گر نفهمد بسته چشمى ممكن است
« سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ » 2 طبرى : 1 - مجاهد گفته است : يعنى جادوى رونده است كه رد مىشود و نمىماند از مرور بمعنى گذر كردن و نماندن و ضحّاك گفته است : چون ماه مىگرفت مشركين مىگفتند : اين كار جادو است و از اين روى عمل پيغمبر ( ص ) را هم جادو گفتند 2 - بعضى از مردم بصره كه آشناى بسخن عرب است گفته است : كلمه ى « مُسْتَمِرٌّ » از امرار است بمعنى استوار تابيدن ريسمان و « سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ » يعنى جادوى سخت . ابو الفتوح : يعنى رونده و روان است كه كار محمد همين است و از او عجيب نيست . « كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ » 3 كشف : يعنى هر چه بسرنوشت شده است خواه و ناخواه انجام مىشود . و بعضى گفته‌اند : يعنى هر چيزى بهدف و نتيجه ى خود ميرسد چون هر چه بغايت خود برسد مستقر است و ثابت . مجمع : « مُسْتَقِرٌّ » با رفع و صداى جلو راء خوانده‌اند تا خبر براى « كُلُّ أَمْرٍ » باشد يعنى هر چيزى ثابت است و با جرّ و صداى زير راء خوانده‌اند تا صفت امر باشد و دو معنى شده است : 1 - هر كارى از خوب يا بد پا بر جا و ثابت است تا نتيجه ى خوب و بد آن برسد در بهشت يا دوزخ 2 - هر كارى را حقيقتى است كه اگر به دنيا باشد به زودى نمودار مىشود و اگر بآخرت باشد عاقبت شناخته خواهد شد .