ميراند براق عرش پرواز
تا حجله ى ناز پرده ى راز
كاشانى : يعنى : از حقّ به ديگرى چشم نداشت و بخودبينى گرفتار نشد و از آيات بزرگ حقّ ديد كه صفت رحمانيّت است و همه ى صفات در آن جمع است چون جلوه ى حقّ بصفت رحمانيّت است .
تفسير صفى عليشاه :
وحى كرد او پس بسوى بنده اش
آنچه وحى او كرد و بد زيبنده اش
قلب پيغمبر نگفت آن را دروغ
كه عيان ديد از فتوح و از فروغ
كشف او عاليتر از تخييل بود
همرهش در سير دل جبريل بود
با محمّد مىكنيد آيا جدال ؟
ز آنچه در معراج ديد از كشف و حال
بار ديگر ديد مر جبريل را
بر همان صورت بسدره مصطفى
هست سدره ى منتهى هفتم فلك
كه نهايت باشد از سير ملك
جنت الماوى بود نزديك آن
هست ارواح شهيدان را مكان
نور عظمت آنگهان در ديدنش
سدره را پوشيده بد پوشيدنش
ديد يعنى احمد روشن مجال
مستتر بد سدره در نور جلال
چشم قلبش مايل از سوئى نگشت
هم نه ز آن حدى كه بود اندر گذشت
سوى چپ يا راست نفكند او نظر
اين بود تحقيق ما زاغ البصر
ديد از آيات ربّ خود رسول
اكبر از آن كاندر آيد در عقول
« أفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ - الخ » 19 طبرى : كلمهء اللَّات از اللَّه گرفته شده است و تاى آخر علامت تأنيث است چنان كه عبّاس نام مرد است و عبّاسه نام زن كه تاى آخر علامت تأنيث است و همچنين عزّى از عزيز گرفته شده است و الف علامت تأنيث است و عرب آنها را دختران خدا پنداشتهاند كه بنام ماده ناميدهاند .
و لات نام خانه اى بوده است در طائف يا در نخله كه جائى بوده است در بيابان . مجاهد گفته است : اين كلمه با تشديد تاء خوانده شده است كه از « لتّ السّويق » گرفته شده است يعنى آرد تفت داده با آب مىآميخت چون