تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
خرد در آن نابود است و دانش ز هم پاشيده زيرا به آن جا عقول عاجزند و اوهام متحيّرند و قلوب و الهند و ارواح حاير و اسرار فانى هستند . و در نوبت اوّل كه بسدرة المنتهى ديد گمان برد كه آنچه آنجا ديده است در عالم كون و فساد ديدنى نيست چون ميدانست كه حق زهر سنجش آدمى پاكيزه تر است و چون بنوبت ديگر ديد دانست كه هيچ مرتبه اى از حوادث پرده در جلو آن حقيقت نيست . تأويلات كاشانى : سدرة المنتهى همان است كه علم ملائكه به آن جا پايان مىيابد و كس از آن سويش آگاه نيست و آن روح اعظم است كه نه تعيّن و نه چيز و نه مرتبه اى فوق آن است مگر هويّت محضه و وجود مطلق و از اين جهت پيغمبر كه از فناء محض ببقاء برگشت به آن جا رسيد و جبرئيل را به صورت اصلى او ديد . صافى : قطر درخت سدرة المنتهى به اندازه ى يك سال حركت مردم دنيا است و هر يك برگ آن همه ى مردم جهان را فرا مىگيرد و « جَنَّةُ الْمَأْوى » يعنى جاى آرامش پرهيزگاران كه به آن جا جايگزين مىشوند . مجمع : « جنه المأوى » با هاء قرائت شده است تا « جن » فعل باشد و هاء ضمير و مفعول يعنى او را پوشاند . « ما زاغَ الْبَصَرُ - الخ » 17 نيشابورى : 1 - يعنى پيغمبر توجّه نكرد به آنها كه او را فرا گرفته بود . يعنى به آن پرتوها كه دور و بر سدرة المنتهى را فرا - گرفته بود توجّه نكرد و نور جلوگير ديدار صاحب نور نشد . يا مقصود اين است آن فرياد كه موسى را از ديدار پرتو حقّ محروم كرد در محمّد اثر نكرد و چشمش به جائى نرفت 2 - يعنى چشم از اندازهء خود تجاوز نكرد . حسينى نوشته است : در اين آيت ستايش آن حضرت است كه در آن شب پرتو التفات بر هيچ ذره‌اى نيفكند و ديده ى دل جز بمشاهده ى جمال الهى نگشود . نظم :
در ديده كشيد كحل ما زاغ نى زاغ نگاه كرد نى باغ