جنگ است كه 627 باشد و اگر بقرائت غير مشهور بخوانيم كه چيره شدن روم و مغلوب شدن ايران باشد اشاره بسال 627 است كه دولت روم چيره شد و آن جنگ ميان هرقليس و خسرو پرويز بود ، و مغلوب شدن روم از سال دوازدهم هجرت شروع شد .
2 - آيت 6 و 7 « وَعْدَ اللَّه لا يُخْلِفُ - تا - هُمْ غافِلُونَ » شايد تكرار ضمير « هم » براى تأكيد مخصوص باشد به اين جور كه اوّل گفته شده است ايشان مردمى غافل هستند ولى جمله تمام نشده دوباره كلمهء « هم » آورده شده تا فهمانده شود كه غفلت ايشان از سوى خودشان است يعنى آنها از سوى خود غافل شدهاند و گر نه راه بيدارى و خود آگاهى باز بوده است و آنها آن راه را رها كردهاند و بى خبر ماندهاند ، و ارتباط آيت دوّم كه علم بظواهر زندگى و بىخبرى از عاقبت است با آيت جلو كه وعده ى خدا دگرگون نميشود شايد اين باشد كه اوّل گفته شده است : وعده ى يارى و دگر وعده هاى خداوند انجام شدنى است بعد گفته شده است ولى توجّه مردم به همين نماهاى زندگى است و متوجّه بحقايق عالم و قدرت بينهايت حقّ نيستند و از عاقبت و پايان كار خود را بىخبر ميدارند كه آينده شان چه خواهد شد خواه در زندگى و خواه پس از مرگ و آماده ى درك حقايق و وعده هاى حقّ نيستند كه سرنوشت آينده ى زندگيشان چى است و پايان زندگيشان بكجا است . و به اين احتمال از كلمه ى آخرت معنى عام استفاده مىشود .
3 - آيت 10 « ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ - تا آخر » شايد اشاره به اين باشد كه بدى و كجى در هر كار و هر چيز موجب نقص و نقض كمى و شكستگى آن مىشود . يك نهال اگر كج يا كم آب شد خاصيّت پيشرفتن و بلند شدن آن كم يا نابود مىشود و به آن اندازه افزايش كه آمادگى آن را دارد نخواهد رسيد . يا حيوانى كه در كوچكى كم شير يا بيمار باشد نيروى نموّ خود را از دست ميدهد و كوچك و ناچيز مىماند و همچنين كودك و فرزند آدم كه در كوچكى بهداشت و خوراك لازم نداشت موجودى بيچاره و ناتوان خواهد بود پس در افزايش معنوى و پيشرفت آدمگرى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٩٨