« وَأَمْلى لَهُمْ » 25 مجمع : « املى » به صورت ماضى مجهول و معلوم ، و متكلَّم مضارع خوانده شده است و بقرائت سوّم يعنى شيطان براى آنها آرايش داد و من هم مهلت دادم .
كشف : اين جمله دو معنى شده است : 1 - خدا در زندگى مهلتشان داد و آزار آنها را بوقت ديگر گذارد 2 - شيطان بآرزوشان افزود و به طول امل گرفتارشان كرد و مغرور شدند .
« سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الأَمْرِ » 26 كشف : اين جمله را دو جور معنى كردهاند : 1 - يهوديها بمنافقين گفتند : ما فرمان شما مىبريم در پاره اى كارها كه آنچه در تورات براى محمّد است نمودار نكنيم و سخن او را نپذيريم . 2 - منافقين بيهود گفتند ما فرمانبر شمائيم كه در جنگ كومك محمّد نكنيم و از شما پشتيبانى كنيم .
و كلمه ى « اسرارهم » كه بدنبال اين جمله است دو جور خوانده شده است :
1 - با كسر همزه يعنى از راز گفتن شما خدا خبردار است . 2 - با فتح همزه يعنى از رازها و اسرارشان .
« لَحْنِ الْقَوْلِ » 30 ابو الفتوح : ابن عبّاس گفت : مقصود معنى سخن است . حسن بصرى گفت آنچه گفتارى به آن اشاره باشد ، و هم آنچه گوينده از كلامى بخواهد لحن القول گويند . و اصل اين كلمه از برگشتن سخن است از آن جهت كه بايد باشد و از همين روى سخن غلط را لحن مىگويند چون از آنچه بايد تلفّظ شود برگشته است . و مقصود اين است كه از قرار دادى كه منافقين در گفتگوى با يكدگر دارند و بلغزى و معمّائى كه با يكدگر سخن مىگويند تو آنها را خواهى شناخت .
مثنوى در دفتر سوّم زير عنوان « لتعرفنّهم في لحن القول » گفته است :
گفت يزدان مر نبى را در مساق
يك نشان سهلتر ز اهل نفاق
گر منافق زفت باشد نغز و هول
وا شناسى مرد را در لحن و قول
چون سفالين كوزه ها را مىخرى
امتحانى مىكنى اى مشترى