مىزنى دستى بر آن كوزه چرا ؟
تا شناسى از طنين اشكسته را
بانگ اشكسته دگرگون مىبود
بانگ چاووشى است پيشش ميرود
بانگ مىآيد كه تعريفش كند
همچو مصدر فعل تصريفش كند
« لَنَبْلُوَنَّكُمْ - الخ » 31 مجمع : اين كلمه با دو فعل بعد از آن « نَعْلَمَ و نَبْلُوَا » با ياء به صورت غايب خوانده شده است تا مربوط بجمله ى جلو باشد يعنى خدا آزمايش مىكند . و همين قرائت از امام باقر نقل شده است و نيز با نون به صيغه ى متكلَّم خواندهاند .
ابو الفتوح : يعنى مىآزمائيم شما را تا بدانيم مجاهد و شكيبا كدام كس است . و مقصود از امتحان خدا تكليف كردن و آزاد گذاشتن است . و در اينجا دو جور معنى كردهاند : 1 - تا جهادى از شما موجود و پديدار شود و مزد آن بيابيد . 2 - يعنى با آنها مانند كسى رفتار مىكنيم كه نداند براى اينكه بداند ، و فضيل بن عياض كه اين آيه مىخواند گريه مىكرد و مىگفت : خدايا ما را امتحان مكن كه پرده ى ما دريده مىشود و رسوا مىشويم .
« لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ » 33 مجمع : عطاء گفته است : يعنى كار نيك خود را با شكّ و نفاق باطل نكنيد . كلبىّ گفته است : يعنى با خود نمائى و برخ مردم كشيدن كار خود نابود نكنيد . حسن بصرى گفته است : با معاصى كبيره كار خوب خود را از دست ندهيد .
ابو الفتوح : ابو حمزه ثمالى و مقاتل گفتند : يعنى بايمان خود منّت به خدا و پيغمبر نداشته باشيد .
حسينى : يعنى كار خود بعجب و تكبّر نابود نكنيد . نظم :
در هر عملى كه عجب ره يافت
رويش ز ره قبول بر تافت
اى گشته به كار خويش مغرور
وز درگه قرب مانده مهجور
معجب مشو از طريق تلبيس
كز عجب بچه فتاده ابليس
« ماتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ - الخ » 34 روح البيان : در حديث است بآنجور كه