تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
زمينى ريگزار و مرتفع مردمى بوده‌اند و نابود شده‌اند . طنطاوى : كاوشهاى علمى بسيارى از نشانه هاى دولتهاى قديم عرب را پيدا كرده است ولى از احوال آنها خبر دار شده ، مگر ملَّت عاد كه احقاف جايگاه شان بوده است آنچه جستجو شده است نشانى از آنها بدست نيامده است بعلاوه كه عرب عادت دارد هر جا تپّه و توده ى خاك كهنه ى نشانه دار ببيند كه خط و نقشى در آن هست و صاحبش معلوم نيست آن را « عادية » مىنامند يعنى وابسته بملَّت عاد . « مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَمِنْ خَلْفِه » 21 طبرى : در قراءت ابن مسعود « من بعده » بجاى « من خلفه » بوده است . « لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ » 25 مجمع : بصيغهء غايب مجهول با ياء و ضمّ مساكن قراءت مردم كوفه است و با تاى مفتوح به صيغه ى مخاطب و نصب مساكن قراءت عمومى است و قراءت شاذّ با تاء به صيغه ى غايب مؤنّث مجهول از حسن بصرى و غيره است و اعمش « مسكنهم » به صورت مفرد خوانده است . « وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ » 26 مجمع : بعضى گفته‌اند « ان » زايد است و معنى چنين است بمردم احقاف همان توانائى را داديم كه بشما داده‌ايم . كشف : بعضى گفته‌اند : ممكن است « ان » براى شرط باشد ، و جواب شرط از جمله ساقط شده است و معنى چنين است : به آنها قدرتى داديم كه اگر بشما ميداديم بيشتر سركش و متجاوز مىشديد ، ولى معنى مشهور اين است كه توانائى مالى و بدنى و زيادى عمر آنها را شما نداريد . و جمله ى « جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً - الخ » را وهب منبّه گفته است : يعنى : تيزى چشم شان جورى بود كه در شب تار موى سفيد را در شير مىديدند و از يك ميل راه راز گفتن دو نفر را مىشنيدند و پاى خود بر سنگ مىفشردند و تا زانو در آن فرو ميكردند . « وَلَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى » 27 ابو الفتوح نوشته است : ما هلاك كرديم آنچه پيرامن شما بود از شهرها چون حجر ثمود و زمين سدوم و مانند آن