دين بوجود آن تصريح كرده است چون و چرا نمىكنيم . و فلاسفه ى قديم و مسلمان گفتهاند : روح آدمى از پس مرگ او بموجب استعداد او يا با خوبى سر و كار دارد يا با بدى . و از فلاسفه ى اروپا كسانى هستند كه بواسطه علم ارواح و ارتباط با ارواح گفتهاند : سخن اديان در جنّ و ملك درست است و آيا آنها كه گوش به قرآن پيغمبر دادهاند از ارواح ناقص يهود بودهاند يا ارواحى بودهاند كه خود وجود جداگانه داشتهاند و از بدنى جدا نشدهاند و فكر و دين خود را از مردم زمين اقتباس كردهاند ؟
« بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ » 33 مجمع : يعقوب « يقدر » به صورت فعل مضارع خوانده است .
« أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » 35 مجمع : ابن زيد و جبّائى و گروهى گفتهاند :
« من » براى بيان و توضيح است يعنى صاحبان اراده و عزم كه پيغمبران بودند و به اين معنى همه ى پيغمبران اولو العزم هستند يعنى داراى اراده ى ثابت در انجام رسالت و تن دادن برنج و آزار از سوى مردم ، عموم مفسّرين گفتهاند :
معنى « من » تبعيض است يعنى يك دسته ى از پيغمبران كه اولوا العزم بودند و در مقصود از آن اختلاف است : 1 - ابن عبّاس و قتاده گفتهاند : يعنى آنها كه دين تازه آوردند و گذشته را نسخ كردند و اساس پيغمبرى وابسته بشخصيّت آنها است و بزرگترين پيغمبرانند و پنج نفرند : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد و همين معنى از امام باقر و صادق نيز روايت شده است . 2 - مقاتل گفته است : يعنى آنها كه در برابر آزار مردم ايستادگى و شكيبائى كردند و شش بودند : نوح و ابراهيم و اسحاق كه ابراهيم مأمور سر بريدن او بود و يعقوب و يوسف و ايّوب كه هر كدام گرفتارى سخت داشتند . 3 - سدّى و كلبى گفتهاند : مقصود آن كسان هستند كه دستور داشتند بجهاد و براى پايدارى در برابر مردم و مكاشفاتى از خود نمودار كردند . 4 - ابو العاليه گفته است : ابراهيم و نوح و هود و محمّد بودند .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 533
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٣٣