« نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا - الخ » بايد مقصود اشرف اصحاب پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله باشد كه عليّ يا ابو بكر باشند و چون مناسب با سنين عمر آن روز علىّ عليه السّلام نبوده پس براى ابو بكر نازل شده است . و شريف لاهيجى در تفسير خود ثابت كرده است كه مقصود از آيه حضرت سيّد الشّهداء حسين بن عليّ عليهما السّلام است .
« نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ . . . وَنَتَجاوَزُ » 16 مجمع : اين فعلها به صورت غايب مجهول با رفع « احسن » قراءت عموم است و به صورت فعل معلوم متكلَّم و نصب « احسن » قراءت مردم كوفه است .
« وَالَّذِي قالَ لِوالِدَيْه - تا آخر » 17 مجمع : ابو العاليه و سدّى و مجاهد گفتهاند : اين آيه براى عبد الرّحمن پسر ابو بكر است كه پدر و مادرش كوشش كردند كه مسلمان شود او گفت : شما عبد اللَّه بن جدعان و ديگر بزرگان قريش را زنده كنيد تا بپرسم اين گفته ها درست است يا نه ؟ حسن بصرى و قتاده گفتهاند :
آيه براى توصيف هر كسى است كه پند پدر و مادر نمىپذيرد و مسلمان نمىشود و دليل اينكه اين آيه براى عموم است آيت بعد است « أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ - الخ » كه گفته است اين دسته مردم مانند گذشتگان گرفتارند .
« أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ » 20 مجمع : « اذهبتم » با يك همزه ى ممدود و با همزهء مفتوح و با دو همزه قراءت شده است ، و نقل است كه عليّ عليه السّلام در بصره به بيمار پرسى علاء بن زياد رفت او از برادر خود شكايت كرد كه ترك زندگى كرده است .
فرمود حاضرش كردند و بر او سرزنش كرد كه خدا بهره هاى زندگى را بر ما روا داشته است و تو مىپندارى كه او نمىپسندد ما از آنها بهره هاى زندگى را بر ما روا داشته است و تو مىپندارى كه او نمىپسندد ما از آنها بهره مند شويم ؟ او عرض كرد : پس چرا شما در چنين لباس و با خوراك درشت و نامطبوع برگزار ميكنى ؟
فرمود : اى واى كه تو نمىفهمى ، خداوند براى پيشوايان و امامهاى بحقّ وظيفه معيّن كرده است كه خود را با مردم ناتوان برابر بدارند تا آنها از فقر خود آزرده نباشند . « 1 »
هامش
( 1 ) ابو الفتوح در ذيل اين آيه خطبه أمير المؤمنين عليه السّلام را كه در مقام بىارزشى دنيا و ترغيب بزهد است به همان لفظ عربى شيوا آورده كه ابتداى آن فرمود « و اللَّه ما دنياكم عندى الَّا كسفر على منهل حلَّوا اذ صاح بهم صائحهم فارتحلوا . و لا لذاذتها فى عيني الَّا كحميم اشربه غسّاقا ، أو علقم اتجرّعه زعاقا ، او سمّ أفعاة أسقاه دهاقا أو قلادة من نار اوهقها حناقا ، و لقد رقّعت مدرعتى هذه حتّى استحييت من راقعها ، و قال لى : اقذف بها قذف الاتن ، لا يرتضيها ليرقعها - الخ » .
و در آخر حضرت فرمود : « و أعجب بلا صنع منّا من طارق طرقنا بملفوفات زمّلها فى وعائها و معجونة بسطها على انائها فقلت له : أصدقه ام نذر ام زكات ، و كلّ ذلك محرم علينا اهل بيت النّبوّة و عوّضنا منه خمس ذي القربى في الكتاب و السّنّة ، فقال لى : لا ذاك و لا ذاك و لكنّه هديّة ، فقلت له : ثكلتك الثّواكل ، افعن دين اللَّه تخدعني بمعجونة عرّقتموها بقندكم و خبيصة صفراء آتيتموني بها بعصير تمركم امختبط ام ذو جنّة ام تهجر ؟ اليست النّفوس عن مثقال حبّة من خر دل مسئولة - الى آخره .
ابو الفتوح - رحمه اللَّه - گويد از جمله آنچه ديدم در اين خطبه هست حديثى است مفرد در زهد او كه روزى يكى از دوستان او را معقودى ( حلوائى ) ساخته بهديه آورد و در نزد او بنهاد او انگشت فرو برد به دو و بر آورد و در او مىنگريد آنگه گفت : رنگش نيكو است و بويش خوش است . ندانم مزه اش چه باشد . آنگه انگشت بسترد و از خود دور كرد ، گفتند اين آيا بر تو حرام است فرمود نه و ليكن من راعى رعيّتىام كى روا دارم كه در رعاياى من بسيار كس باشند كه ايشان آرزومند اين و كمتر از اين باشند ، من امروز از اين بخورم فردا بقيامت خداى را چه گويم و از عهدهء اين چگونه بيرون آيم . ( مصحّح )