است كه آدمى در اين عقيده و اين سخن بآشكار كافر است .
« مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ - الخ » 18 مجمع : » ينشّأ « از وزن تفعيل ثلاثى مزيد و هم از فعل ثلاثى مجرّد قراءت شده است . يعنى آنكه در آرايش زنان زندگى مىكند و مقصود دختر است و جمله ى بعد « وَهُوَ فِي الْخِصامِ - الخ » يعنى در گفتگوى با طرف سخن خود نميتواند آشكار بگويد . و قتاده گفته است : بيشتر مواقع ديده شده است : زنى بخواهد استدلال بر حقّ خود كند و اقرار بر ضرر خود كرده است . « 1 » ابن زيد گفته است : مقصود از اين آيه بتها است كه آنها را با طلا و نقره مىآراستند و البتّه توانائى سخن و استدلال بر حقّ خود ندارند .
« وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ » 22 مجمع : ابن عبّاس و مجاهد گفتهاند : يعنى پدران ما را به اين روش ديديم . جبّائى گفته است : يعنى ديديم كه پدرانمان موافق و هم آهنگ به اين كار بودند .
كشف : مقصود تقليد از پدران است بىدليل ، و گفتهاند : اين آيه براى گفته ى وليد بن مغيره و ابو جهل بن هشام و عتبه و شيبه نازل شده است .
« قالَ مُتْرَفُوها » 23 مجمع : يعنى آن مردم خوشگذران كه آسودگى و خوشى را بر استدلال و بحث جلو ميدارند .
« قالَ أوَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى - الخ » 24 مجمع : بجاى » قال « » قل « هم خواندهاند يعنى ما به آن پيغمبر گفتيم تو به آن مردم بگو : اگر بهتر از آنچه پدران شما معتقد بودند من بياورم . و اين جمله در دعوت بسوى حقّ عبارتى است لطيف كه بايد جستجو كرد و آنچه بهتر است و بحقيقت نزديكتر قبول كرد .
« إِنَّنِي بَراءٌ - الخ » 26 مجمع : كلمه ى براء بجاى مفرد و جمع و مذكّر و مؤنّث يكسان گفته مىشود بمعنى بيزارى و مقصود از » كَلِمَةً باقِيَةً « يا شهادت به
هامش
( 1 ) آيه در مقام بيان حال زن نيست ، بلكه در مقام محاجه با خصم است بطريق جدل ، و معنايش اين است كه : شما مشركين كه خود در باره زن چنين قائليد ، پس چگونه مىگوئيد كه خدا ملائكه را براى خود دختر اختيار كرده ؟ با اينكه شما آن را براى خود ننگ مىداريد .