است كه پيدايش اديان و پيغمبران در دنباله ى همين ترس از غيب و دل وا پسى از آينده ى ناديده بوده است . و آنكه چنين دل وا پسى ندارد و آسوده دل است كه پس از مرگ هم آسوده خواهد بود تن بسخن پيغمبران نميدهد و دينى نمى - پذيرد چنان كه قرآن مكرّر اين گونه مردم را سرزنش بر اين عقيده كرده است .
4 - آيت 13 جمله ى « أَصْحابَ الْقَرْيَةِ » كه با الف و لام و علامت تعريف گفته شده است نشانه است كه هنگام نزول اين آيه آن مردم كه براىشان خوانده شده است متوجّه به مقصود بودهاند كه آبادانى و پيغمبران مأمور آنجا كى و كجا بوده است و اگر هم خود نميدانستهاند پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده و آنها دانستهاند و بحث و تعيين آن براى ما نتيجه ندارد .
5 - آيت 19 « قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ » - الخ ميفهماند كه بايد مردم متوجّه باشند : فال بد از خود آنها است و دو كلمه ى « مع - كم » خوب نشان ميدهد كه شما با خودتان فال بد داريد كه انديشه هاى بيهوده و عقايد خرافى شما است و گر نه مرد خردمند و درست فكر هرگز خود را گرفتار اين گونه اوهام نميكند كه زنش بدقدم و شوم بوده است يا فرزندش خوش قدم و فرخنده بوده است و فلان خانه يا فلان ملك و آب و زمين شوم است كه صاحب قبول نميكند و آن اسب خوش قدم بود . و چون پس از وابستگى به اينها شرايط زندگى مساعد يا نامساعد بوده است وهم و عقايد خرافى وادار به اين گونه قضاوتها مىكند .
6 - آيت 20 « وَجاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ » - الخ چون آن مرد در نظر كسانى كه اين آيه براشان نازل شد ناشناس بوده است به صورت نكره گفته شده است و آبادى كه معيّن بوده است به صورت معرفه گفته شده است و با كلمه ى « أقصى » معنى لطيفى فهمانده شده است كه اگرچه در گذشته و شهرهاى ديگر مردمى مثل شما سرسخت و بد انديش بودهاند ولى كسانى هم بودهاند كه خوب و بد خود را تميز ميدادهاند و چون مىشنيدند كسى سخن خوب ميگويد ميرفتند و گوش ميدادند چنان كه در همان شهر و با همان رسولان مردى كه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٦١