صاحب هيبة .
ابو الفتوح نوشته است : سابق آن بود كه بمعاد مشغول بود و مقتصد آنكه بمعاش و معاد مشغول بود . و ظالم آنكه بمعاش از معاد مشغول بود . و گفتند :
ظالم طالب دنيا بود . و مقتصد طالب عقبى ، و سابق طالب رضاى مولى بود . و گفتند :
ظالم آن بود كه دنيا بدست آرد اگر حلال بود و اگر حرام . و مقتصد آن بود كه جهد كند در طلب حلال ، و سابق آن بود كه ترك دنيا بكلَّى كند و روى بآخرت كند .
فخر : اگر اعتراض شود : با اينكه در اوّل گفته شده است « الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا » يعنى بندگان برگزيده ى ما پس چگونه آنها كه بنده ى برگزيده هستند تقسيم به ظالم و غير ظالم شدهاند با اينكه ظالم بمعنى كافر مشرك در قرآن استعمال شده است . جواب اين است كه مؤمن بهنگام گناه خود را در غير موقع خود ميگذارد . و ظلم هم جلوگيرى از موقع و ارزش و حقّ است پس در هنگام گناه به خود ستمگر است . پس فرق مؤمن و كافر در ظلم بنفس اين است كه كافر بطور كلَّى و براى هميشه ستمگر بر خود است كه دلش را از حقّ و موقع خود جلو گرفته و بسوى كفر رفته و مؤمن بهنگام گناه در اندازه و مدّت معيّن جلوگير از حقّ و موقعيّت خود شده است كه دست ببدكارى برده است ، چنان كه حديث است :
مؤمن در هنگام بزهكارى مؤمن نيست يعنى در همان هنگام خود را از مقام ايمان فرود آورده است . و براى اين سه درجه ى مردم ، چند معنى گفتهاند و بهتر از همه اين است كه ظالم كسى است كه خواهش و فرمان نفس را پيروى كند و ترك امر حقّ كند و اين است معنى ظلم كه نفس را به غير موقع و بايستنى آن واداشته است و مقتصد او است كه كوشاى در راه حقّ است و اگرچه گناهى از او نمودار شود او آهنگ و كوشش راه حقّ كرده است . و سابق او است كه بتوفيق حقّ گناهى نكرده است بدليل دو كلمه ى بعد « باذن اللَّه » و خلاصه اينكه هر كس مغلوب نفس خود شد ظالم است و آنكه چيره ى بر آن شد سابق است و آنكه گاه غالب و گاه مغلوب شد مقتصد است .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٤٤