[ پس نه اينها است ] بلكه وعده ى ستمكاران به يكديگر است كه فقط گولزدن است و اغفال
41 چون خداوند است كه آسمان و زمين را نگاه ميدارد و اگر از جاى بجنبند جز خداوند كس نتواند آنها را بدارد چه او است بردبار و بخشنده [ كه نگهبان زمين و آسمان است و آمرزنده ى مؤمنان ]
42 اين بيدينان سوگند سخت ياد كردند كه اگر كسى آنها را بيم آور شود خود بيش از همه مردم به راه باشند و هدايت شوند ولى چون آمد آنكه از بد آينده بيمناك شان ميكرد جز از حقّ رميدن چيزى بر آنها نيفزود
43 كه گرد نفراز بودند و زشت حيله گرى و البتّه حيله بد گردنگير بد كار است . مگر جز آنكه بر گذشتگان رسيد انتظارى دارند ؟ با اينكه هرگز روش و سنّت حقّ را دگرگون نمىبينى [ پس بر سرشان همان آيد كه بر - پيشينيان گذشت ]
44 مگر سفر نكردهاند و نديدهاند عاقبت پيشينيان شان چه شد ؟ با اينكه نيرومند تر از اينها بودند . و البتّه خدا را چيزى بيچاره نكند نه به آسمان و نه به زمين [ تا چه رسد بنيروى اين اعراب ] چه او است دانا و توانا و بس
45 و اگر خداوند مردم را بكردارشان بگيرد جنبنده اى بر زمين نگذارد ولى بدكاران را باز پس گذارد و با آنها مدارا كند تا بهنگام معيّن و چون مدّت مهلتشان سر آيد خدا ببندگان خود بينا است [ و داند به آنها چه كند ] .
سخن مفسّرين : « يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبادِه الْعُلَماءُ » - الخ 28 فخر : يعنى ترس به اندازه ى معرفت است و عالم ميشناسد و به اندازه شناسائى خود هم ميترسد و هم اميدوار است . و بعضى با رفع « اللَّه » و نصب « علماء » خواندهاند يعنى گرامى ميدارد خدا دانشمندان را . و كلمات « عزيز غفور » ميفهماند : عزيز است كه انتقام ميگيرد و غفور است كه اميدوار مىكند تا آدمى در بيم و اميد باشد .
تأويلات كاشانى : چون خشيت حالت شكستگى و نرمى دل است از تصوّر عظمت حقّ پس آنكه تصوّر عظمت حقّ نكند عالم نيست و خشيت ندارد . پس خشيت عالم از تصوّر حضور است و خشيت عالم عارف از تجلَّي ثابت عظمت حقّ است بر او و درجات خشيت به اندازه ى تصوّرات و تجلَّيات عالم و عارف است .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٤١