به حال آنها است و آن خبردار با بصيرت خدا است كه چيزى از او پنهان نيست مجمع : يعنى : كسى چون خدا از بد و خوب زندگى تو را خبردار نميكند .
فخر : ممكن است اين سخن با پيغمبر باشد و ممكن است با عموم باشد .
يعنى اى شنونده هر كه هستى .
« أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّه » 15 كشف نوشته : پيران طريقت گفتند : بناى دوستى بر تلبيس نهادند ، سليمان را نام ملكى تلبيس فقر بود ، آدم را عصيان تلبيس صفوت بود ، ابراهيم را لباس نعمت تلبيس خلَّت زيرا كه شرط محبّت غيرت است و دوستان حال خود بهر كس ننمايند ، كسى كه از كون ذرّه اى ندارد و بكونين نظرى ندارد و همواره نظر اللَّه پيش چشم خويش دارد او را فقير گويند كه از همه درويش است و بحقّ توانگر ، توانگرى در سينه ميبايد نه در خزينه فقير او است كه خود را در دو جهان جز حقّ دست آويز نبيند و نظر با خود ندارد چهار تكبير بر ذات و صفات خود كند چنانك آن جوانمرد گفت :
نيست عشق لا يزالى را در آن دل هيچ كار
كو هنوز اندر صفات خويش ماندست استوار
هر كه در ميدان عشق نيكوان گامى نهاد
چار تكبيرى كند بر ذات او ليل و نهار
« اللَّه هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » 15 حسينى نوشته : چون ظهور كمال آسمانى موقوف است بر وجود عيان ممكنات پس در آنجا آن نعمتى است كبرى كه مستحقّ حمد است و ثنا و كلمه ى « الحميد » بدان ايماى مىكند و از اين رباعى بدين معنى پى ميتوان برد :
تا حقّ گردد بجمله اوصاف عيان
واجب باشد كه ممكن آيد به ميان
ور نه بكمال ذاتى از عالميان
فرد است و غنى چنان كه خود كرد بيان
« وَما يَسْتَوِي الأَعْمى وَالْبَصِيرُ » - الخ 19 مجمع : يعنى كور و بيناى راه حقّ يكسان نيستند ، و بعضى گفتهاند : يعنى مؤمن و كافر يكى نيستند و جمله هاى