تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مولانا در دفتر سوّم مثنوى ضمن بيان پناه بردن انبياء بغار همناله شدن كوه و داود را چنين معنى كرده است :
يا جبال اوبّي امر آمده هر دو هم آواز و هم پرده شده
گفت : داودا تو هجرت ديده اى بهر من از همرهان ببريده اى
اى غريب فرد بىمونس شده آتش شوق از دلت شعله زده
مطربان خواهى و قوّال و نديم كوهها را پيشت آرد آن قديم
تا كه قوّالى و سرنائى كنند جمله پيشت باد پيمائى كنند
تا بدانى ناله چون كه را رواست بى لب و دندان وليّ را ناله هاست
نغمه ى اجزاى آن صافى جسد هر شبى در گوش حسّش ميرسد
همنشينان نشنوند او بشنود اى خنك جان كو بغيبش بگرود
بنگرد در نفس خود صد گفتگو همنشين او نبرده هيچ بو
صد سؤال و صد جواب اندر دلت ميرسد از لا مكان تا منزلت
تأويلات : تأويل « أَلَنَّا لَه - تا - قَدِّرْ فِي السَّرْدِ » چنين است : طبيعت عنصرى سركش را كه چون آهن استوار است براى داود نرم كرديم تا « سابغات » يعنى ورع و تقوى بسازد كه بهترين زره و نگهبان است از تيرها و اسلحه هاى شيطانى و بحكمت علمى و عملى اين زره را ميخكوب و منظم درست كند . « اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً » 13 حسينى : گفته‌اند : الشّكور من يرى عجزه من الشّكر . مثنوى :
حدّ شكر حقّ نداند هيچكس حيرت آمد حاصل دانا و بس
آن بزرگى گفت با حقّ در نهان كى پديد آرنده ى هر دو جهان
اى منزّه از زن و فرزند و جفت كى توانم شكر نعمتهات گفت
پيك حضرت دادش از ايزد پيام گفتش از تو اين بود شكر مدام
چون در اين ره اينقدر بشناختى شكر نعمتهاى ما پرداختى
« مِنْسَأَتَه » 14 مجمع : كلمه ى « منسأة » با همزه ى مفتوح و همزه ساكن