« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ » 40 كشف نوشته : به حكم آنكه در ازل رفته كه پدران از پسران بگريزند آن روز ، او را پدر نخواند تا از ايشان نگريزد و از بهر ايشان شفاعت كند ، لطيفه اى ديگر شنو : او را پدر نخواند كه اگر پدر بودى گواهى پدر مر پسر را قبول نكنند در شرع و او فرداى قيامت به عدالت امّت گواهى خواهد داد ، كه به قرآن است : « وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً » .
« وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ » 40 طبرى : يعنى آخر پيغمبران است كه مقام پيغمبرى به او تمام و مهر شده است و اين در سر به مهر تا رستاخيز براى كس گشوده نخواهد شد . و عاصم و حسن بصرى بفتح تاء خواندهاند يعنى آخر پيغمبران چنان كه ميگويند « مختوم خاتمه مسك » يعنى بپايان رسيده كه با مشك آخر شده است و ديگران بكسر خواندهاند يعنى پيغمبرى را به آخر رساند و تمام كرد ، و در قرائت ابن مسعود چنين بوده است « و لكن نبيّا ختم النّبيّين » .
« مِنَ اللَّه فَضْلًا كَبِيراً » 47 كشف نوشته است : فضل كبير خود حالى ديگر است و نواختى ديگر عيشى روحانى با صد هزار طبل نهانى و رستاخيز جاودانى نفسى بصحبت آميخته جانى در آرزو آويخته دلى بنور يافت غرق گشته . از غرقى كه هست طلب از يافت باز نميداند و از شعاع وجود عبارت نميتواند . در آتش مهر ميسوزد و از ناز بآز نميپردازد . به زبان همى گويد :
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٨٣