جدا و همسر تو مىشود آن را در دل پوشيده ميدارى . و اين معنى از امام سجّاد زين العابدين 4 هم نقل شده است .
نيشابورى : ظاهر آيه ميفهماند كه در اين مورد دل و زبان پيغمبر يكى نبوده است ولى اين درست نيست چون آنچه دل ميخواهد از اختيار بيرون است كه نه بر آن ملامتى است و نه به آن دستورى است كه نمودار كنند . و آنچه پيغمبر بر خلاف دل خود اظهار كرد بمقتضاى پند و خير خواهى براى زيد بود و هم حفظ آبرو و جلو گيرى از زبان درازى مردم . و در آيه كه بآنحضرت بدرشتى گفته شده است « وَاللَّه أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه » براى اين است كه گفتهاند « حسنات الابرار سيّئات المقربين » پس شايد بمقام پيغمبر مناسب بوده است كه از نگهدارى و يا طلاق چيزى با زيد نميگفت و چون گفت : او را نگهدار ، اين سخن خلاف مناسب مقام او بوده است و در آيه بر آن خرده گيرى شده است « 1 » .
هامش
( 1 ) زيد بن حارثه از بردگان خديجهام المؤمنين بوده كه برسولخدا ( ص ) بخشيده بود ، وقتى جماعتى از قبيلهء بنى حارثه وارد مكه شدند و از پيغمبر ( ص ) خواستند كه زيد را بايشان بفروشد آنحضرت به فروش حاضر نشد اما زيد را آزاد كرد و فرمود ببينيد اگر خود مايل باشد بهمراه شما بيايد من او را بشما ميسپارم ، قصه را با زيد در ميان گذاشتند زيد گفت : بردگى با محمد را بر آزاد زيستن با شما ترجيح مىدهم از آن پس مردم مكه زيد را پسر محمد ( ص ) خواندند ، زيد نزد پيغمبر ماند تا بحدّ رشد رسيد رسولخدا از خاندان قريش زينب بنت جحش كه دختر عمه اش بود براى وى خواستگارى كرد ، برادران زينب بدين مواصلت راضى نبودند و اساسا قريش ازدواج با ديگر قبائل را خوش ندارند با اين حال پيغمبر خدا اصرار كرد و آيه « ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّه وَرَسُولُه أَمْراً - تا آخر » نازل شد و زينب با زيد همسر شد ولى اخلاق زيد تند بود و با وى نميساخت و پيوسته ميانشان مشاجره بود و رسولخدا زيد را نصيحت ميكرد كه با زوجه اش بسازد و تندى نكند ولى زيد دستبردار نبود تا بالاخره منجر بطلاق شد . رسولخدا ( ص ) از اينكه خاندان زينب بدين ازدواج حاضر نبودند و بشفاعت وى اين كار صورت گرفته بود و بعد هم بطلاق انجاميد بسيار ناراحت بود زيرا زينب با اينكه حاضر شد با غير قبيلهء خودش آن هم با غلامى آزاد شده ازدواج كند اكنون سر شكسته و بدون شوهر مانده ، پيغمبر براى جبران اين سرشكستگى او را بزوجيت خود در آورد تا عزت و شرف و سعادت دنيا و آخرت را براى زينب خواسته باشد . و معلوم نبود كسى از قريش رغبت به ازدواج با وى را پس از اين ماجرى داشته باشد و زينب در روزگارى كه بهمسرى زيد در نيامده بود دخترى باكره بود و با پيغمبر خويشى داشت رسولخدا اگر وى را از نظر زيبائى مىپسنديد ميتوانست همان وقت با وى ازدواج كند نه بعد از ده سيزده سال شوهر دارى و از دست دادن رونق جوانى . و بسيار عجيب است كه بگوئيم رسولخدا را جمال وى خوش آمد و زيد او را بدينمناسبت طلاق داد و چه و چه .