خواست مىشود . و در جاهليّت عادت بود كه اگر كسى فرزند ديگرى را پسر خود ميخواند او را پسر ميگفتند و از او ارث ميبرد ، تا اين آيه آمد و آن عادت برداشته شد .
« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ » 6 طبرى : يعنى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله مقدّم است از خود مؤمنين كه به آنچه بخواهد در ميان ايشان حكم كند . و حسن بصرى و قتاده گفتهاند : كه بعضى اين جمله را چنين قرائت كردهاند : « اولى بالمؤمنين من انفسهم و هو اب لهم » و پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر مؤمنى كه از دنيا برود آنچه سرمايه از او بماند مال وارث او است و آنچه ضياع و زمين حاصلخيز و سود آور از او بماند شايسته ى من است و من مقدّم هستم به تصرّف آن « 1 » ، و از ابو هريره است كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود سرمايه ى مؤمن مال وارث و خويشاوند او است و اگر دين و ضياع بجاى گذارد نزد من بياورند كه اختيار آن بدست من است .
حسينى : نقل كردهاند كه چون پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله امر فرمود به حركت بسوى تبوك براى جنگ بعضى گفتند : بايد از پدر و مادر خود اذن بگيريم اين آيه به جواب آنها نازل شد ، كه فرمان او لازمتر است از فرمان پدر و مادر . مثنوى :
امّتان را در دو عالم او است دوست
دوستىّ ديگران بر بوى او است
دوستى با اصل بايد كرد و بس
فرع را بهر چه دارد دوست كس
اصل دارى ، فرع گو ، هرگز مباش
تن بمان و جان بگير اى خواجه تاش
ابو الفتوح : عمر شنيد كه نوجوانى اين آيه را چنين ميخواند « النّبىّ اولى بالمؤمنين من انفسهم و هو اب لهم » گفت اينرا پاك كن كه در قرآن نيست ، او گفت : اين قرآن ابيّ بن كعب است ، عمر نزد او رفت و گفت : چرا اينرا در قرآن نوشتى ؟ ابىّ گفت : آنگاه كه شما ببازار داد و ستد ميكرديد كوشش و كار من به قرآن و علم قرآن بود . عبد الرّحمن بن ابى عمر گفت : پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر كه از دنيا برود قرضى داشته باشد يا ضياعى از او بماند نزد من آوريد كه من مولى و اختيار دار اويم . و معنى اين حديث اين است كه اگر چنين كس وارث نداشت
هامش
( 1 ) ابو الفتوح اضافه اى دارد به اين لفظ ( يعنى اگر وارث ندارد ) .