فرستاد كه هر چه آتش روشن ميكردند خاموش ميشد و چنان ترس و ناراحتى آنانرا فراگرفته بود كه بزرگتر هر قبيله افراد خود را آواز ميكرد و ميگفت : زود خود را از اينجا برهانيد و فرار كنيد .
ترجمه :
9 اى مؤمنين به ياد آريد نعمت خدا را آنگاه كه لشكرها بر سرتان آمدند و ما آنها را گرفتار باد كرديم و لشكرى كه شما نديده بوديد ، ولى شما آنچه بكنيد خدا ديده است و دانسته
10 آن هنگام بود كه از پائين و بالاى شهر شما را بميان گرفتند كه چشمها تيره شد و دلها بگلوها رسيد تا آنجا كه به خداى خود هم بدگمان شديد
11 همان وقت بود كه مؤمنين آزمايش شدند و آرامش خود يكبارگى از دست دادند
12 و منافقين و مردم بيمار دل گفتند :
وعده هاى خدا و پيغمبر جز إغفال و گول زدن ما چيزى نبود
13 و گروهى ديگر از ايشان گفتند : اى مردم اين سرزمين يثرب ديگر جاى ماندن شما نيست برگرديد از برابرى دشمن و يارى محمّد ، و نيز دسته اى ديگر از پيغمبر اجازه ميخواستند كه بر گردند به خانه شان كه مخروبه است و در و ديوار ندارد و آسوده از دشمن نيستيم ولى نه چنين است كه خانه شان ويرانه باشد و جز فرار از جنگ هدفى ندارند
14 چونكه اگر از همه ى دور و بر شهر و خانه شان دشمن بر سرشان آيد و بخواهند كه مشرك شوند و آزار مسلمين كنند مىپذيرند لكن [ اين نفاق و بد انديشى دنباله ندارد و ] چندان درنگ ناكرده [ بيچاره و در بدر خواهند شد ]
15 با اينكه از ين پيش با خدا و پيغمبر پيمان استوار كردهاند و پيمان حقّ برگشت ندارد
16 پس اى پيغمبر به آنها بگو : فرار شما هرچند فرار كنيد از مرگ و يا از جنگ سود ندارد و بعد جز اندكى از زندگى بهره مند نخواهيد بود .
17 و نيز بگو : اگر خداوند بشما بدى يا مهربانى بسرنوشت كرده باشد چه كسى شما را نگهبان است ؟ البتّه جز او براى خود دوست و ياورى نمىيابند
18 چه خدا ميداند آنها را كه جلوگير از يارى پيغمبر ميشوند و آنها كه به دوستان خود ميگويند بسوى ما آئيد [ و خود را گرفتار نكنيد ] و خود هم در سختيها آماده ى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٥٥