تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
انواع است آن لباس كه خود در توان پوشيد و خود بيرون توان كرد سهل است ، كار لباس تقوى دارد كه حقّ تعالى در كسى پوشد . يكى را لباس اسلام پوشند كه افتان بود و گه خيزان آخر بعاقبت رسته شود ، يكى را لباس ايمان دهند هم افتد و هم خيزد أمّاكم افتد و بيش خيزد و زود رسته شود ، يكى را لباس تقوى پوشند شاد زيد و شاد ميرد و شاد خيزد ، يكى را لباس مهر پوشند بىقرار زيد . مشتاق ميرد و مست خيزد ، و بدانكه وجوه تقوى در قرآن بسيار است و مرجع آن با پنج معنى است اوّل تقوى است بتوحيد از شرك چنان كه اللَّه با موسى گفت : « فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ » ( يعنى رحمت در آخرت را معيّن ميكنم براى آنها كه از شرك بپرهيزند ) ديگر تقوى است باخلاص از نفاق چنان كه گفت : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه » اخلاص در كردار خويش بنفاق و شكّ مياميزيد تا به آتش قطيّعت نسوزيد . سه ديگر تقوى « 1 » است بصدق از ريا چنان كه ربّ العزّه گفت در قصّه ى هابيل : « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّه مِنَ الْمُتَّقِينَ » آرى كار از شايستگان شايسته است و از شستگان شسته . چه پسنديده آيد از مجتهدى كه او را نخواهند ؟ كجا رسد او كه پاى او ببند نبايست ببندند ؟ نه مشك بوى خريده و نه عسل حلاوت جسته ، حنظل و خرما در يك تربت و بيك آب رسته ، پس كار در عنايت بسته نه در طاعت بسته ، آن كند كه خود خواهد و آنچه خواست نه افزايد نه كاهد ، ارادت ارادت او است و مشيّت مشيّت او . چهارم : تقوى است بسنّت از بدعت چنان كه ربّ العزّة گفت « امْتَحَنَ اللَّه قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى » خالص كرد و پاك اللَّه دلهاى سنّيان « 2 » پرهيزگار را دلهاى از بدعت زدوده و بسنّت آراسته ، بخشيت دباغت داده ، بشرم زنده كرده باخلاص روشن كرده از بهر صحبت خويش را . پنجم : تقوى است باجتناب از معاصى چنان كه در قصّه ى يوسف گفت : « إِنَّه مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ » اين تقوى اشارت است بروز خلوت راعيل « 3 » و اين صبر
هامش
( 1 ) يعنى سوّم . ( 2 ) مراد آنانند كه سنّتهاى پيغمبر را به كار بندند و عمل بر وفق آن نمايند . ( 3 ) راعيل نام همسر عزيز مصر است .