خود كه حيات حقيقى عبارت از آن است . نظم :
نجويم عمر فانى را توئى عمر عزيز من
نخواهم جان پر غم را توئى جانم بجان تو
« وَالَّذِي . . . يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي » 82 أبو الفتوح : اين سخن ابراهيم كه گناهم را ميآمرزد براى فروتنى و دورى از هر چيزى بجز خداوند گفته است چون پيغمبران گناه ندارند .
كشف : مقصود گناه صغيره ى او است كه از خدا خواسته است بيامرزد ، و اين دليل بر امكان صغيره است بر پيغمبران ، و بعضى گفتهاند : مقصود ابراهيم آمرزش گناهان امّت او است مثل « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّه ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ » كه به پيغمبر گفته شده است . تا خدا گناه گذشته و آينده ى تو را بيامرزد ، مقصود آمرزش گناه امّت است « 1 » .
فخر : مقصود از گناه ترك اولى است يعنى ممكن است كارى كه بهتر است ، پيغمبران آن را ترك كنند .
« رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً » 83 كشف : يعنى به من بده مقام پيغمبرى را ، و بعضى گفتهاند : يعنى دانش و فهم و گفتار صواب و درست .
[ أبو الفتوح : مرا حكمت ده و حكم بيان چيزى باشد بر آن وجه كه حكمت اقتضا كند ، مقاتل گفت : فهما و علما ، كلبى گفت : به حكم نبوّت خواست ] .
« وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » 83 مرا به آن صالحان گذشته در رسان از پيامبران و بمنزلت و درجه ايشان رسان . و عبد اللَّه عبّاس گفت مرا باهل بهشت رسان ] .
« وَاجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ » تبيان : چند معنى شده 1 - بعضى گفتهاند : يعنى از فرزندان من كسانى را داعى بحقّ قرار بده كه مردم را دعوت
هامش
( 1 ) أبو الفتوح كه گويد : ابراهيم اين كلامرا بر سبيل خشوع و خضوع و انقطاع با خداى گفت كلامى پسنديده است و بايد دانست كه « ما تقدّم و ما تأخّر » بمعنى گذشته و آينده نيست بلكه بمعنى قديم و جديد است زيرا هر دو فعل ماضى است . فتأمّل . ( مصحّح )