است كه از ذكر و ثناء محبوب را حاجت خواست نپردازند گهى زبان در ثنا آويخته گهى دل در مشاهده آميخته و سرّ بمواصلت رسيده در خود فانى گشته و بحقّ باقى شده اين است حال خليل كه ميگفت « الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ » پير طريقت از اينجا گفت : الهى را هم نماى به خود و باز رهان مرا از بند خود ، اى رساننده ، به خود برسانم كه كس نرسيد به خود ، الهى ياد تو عيش است و مهر تو سور است ، صحبت تو روح است ، و قرب تو نور ، جوينده ى تو كشته ى با جان است ، و يافت تو رستخيز بىصور .
« وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ » 79 كشف نوشته : يكى در بند قوت نفس است ، يكى در آرزوى قوت دل ، قوت نفس طعام و شراب است ، قوت دل معرفت و محبّت ، يكى زنده بنفس ، زندگى وى به قوت است و بباد ، يكى زنده بحقّ ، زندگى وى به مهر است و به ياد . ذو النّون مصرى هر گه كه اين آيت خواندى گفتى : يطعمني طعام المعرفة و يسقيني شراب المحبّة و اين شعر خواندى :
شراب المحبّة خير الشّراب
و كلّ شراب سواه سراب « 1 »
« وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ » 80 مجمع : ابراهيم گفت چون خود مريض شوم و نگفت : چون خدا بيمارم كند براى رعايت ادب .
كشف نوشته : آن شفاء دل خليل كه بوى اشارت مىكند آن است كه جبرئيل گاه گاه آمدى بفرمان حقّ جلّ و علا گفتى « يقول مولاك كيف كنت البارحة » و زبان حال خليل بجواب ميگويد :
خرسندم بدانكه گوئى يك بار
اى خسته ى روزگار دوشت چون بود ؟
أبو الفتوح نوشته : يكى از جمله ى بزرگان گفت : به بيمارستانى در شدم مردى طبيب را ديدم نشسته و جماعتى بيماران بر او گرد آمده و هر كس علَّت خود شرح ميداد او هر كس را دوائى ميكرد در خور او ، برنائى برخاست بنزد او فراز آمد ، زرد روى و اثر عبادت و سيماى صلاح بر او پيدا ، گفت يا استاد تو مرد طبيب زيركى و هر يك را از بيماران دوائى فرمودى مرا نيز بيمارئى است دواى آن دانى ؟ گفت آن
هامش
( 1 ) شراب دوستى بهترين نوشيدنى است و هر نوشيدنى جز آن سرابى است .