معنى لغات : « مرج » از مصدر مرج بفتح و سكون راء بمعنى اضطراب و بيقرار شدن و هم رها كردن حيوان براى چريدن و النگ و مرغزار كه چراگاه حيوان است ، « فرات » آب گوارا ، « اجاج » شورى زياد ، تلخ مانند ، « صهر » خويشاوندى و شوهر دختر و خواهر ، « بروج » جمع برج به همان معنى فارسى كه ساختمان به شكل يك استوانه ، يا چهار ضلعى جدا و منفرد و قسمتهاى دوازده گانهء آسمان باصطلاح نجوم مثل برج حمل و برج ثور ، « غراما » دلباختگى و دوستى مهلك ، « انفقوا » از
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 387
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٨٧