او نبيند جز كه اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و از شرف
وان سيم هست آدميزاد و بشر
از فرشته نيمى و نيمى ز خر
نيم خر خود مايل سفلى بود
نيم ديگر مايه ى علوى شود
تا كدامين غالب آيد در نبرد
زين دو گانه تا كدامين برد نرد
عقل اگر غالب شود پس شد فزون
از ملايك اين بشر در آزمون
شهوت ار غالب شود پس كمتر است
از بهائم اين بشر زان ابتر است
آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب
وين بشر با دو مخالف در عذاب
وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند
آدمى شكلند و سه امّت شدند
يك گره مستغرق مطلق شده
همچو عيسى با ملك ملحق شده
نقش آدم ليك معنى جبرئيل
رسته از خشم و هوا و قال و قيل
از رياضت رسته و ز زهد و جهاد
گوئيا كز آدمى او خود نزاد
قسم ديگر با خران ملحق شدند
خشم محض و شهوت مطلق شدند
وصف جبريلى در ايشان بود رفت
تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت
او ز حيوانها فزونتر جان كند
در جهان باريك كاريها كند
مكر و تلبيسى كه او تاند تنيد
آن ز حيوان دگر نايد پديد