شيطان و خارخارك ديوان
98 و هم به تو پناه ميبرم از همدمى و حضور آنان
99 [ و تو نگران مباش كه اين كافران بكفر خود هستند ] تا آنگاه كه يكى از ايشان را مرگ فرا رسد گويد : اى خدا مرا به دنيا بازگردان
100 تا آن كار خوب بكنم كه نكردهام [ ولى ] اين ناشدنى است كه او خود سخنى گويد و از پس آن بگور شدن است و ماندن تا آن روز كه از جاىشان بلند كنند
101 و چون بصور دميدند [ و زنده شان كردند ] نه ميان آنها خويشاوندى است و نه از يكدگر پرسشى دارند
102 فقط آنان كه ترازوى عملشان سنگين بود رستگارند
103 و آنها را كه ترازوشان سبك بود در وجود خود زيانديدهاند و بدوزخ جاودان
104 كه آتش روىشان را بسوزد و در آن سخت زشت چهره باشند ،
105 [ و به آنها گويند ] مگر نه آيات و نشانه هاى ما براى شما خوانده شد و آن را دروغ شمرديد ؟
106 گويند : اى خدا بدبختى بما چيره شد و گمراه بوديم
107 اى خدا از اين دوزخ ما را بدر آر و اگر [ دگر بار ببدكارى ] برگرديم ستمكار خواهيم بود ،
108 بجوابشان گويد چون سگ دور شويد و سخن نگوئيد
109 [ چه شما بوديد كه اگر ] كسى از بندگان حقّ ميگفت اى خدا ما مؤمن شديم پس ما را بيامرز و بر ما ببخشاى كه تو بهتر بخشندگانى
110 شما آنها را بريشخند ميگرفتيد تا آنكه آن فسوس و مسخره ها ياد من را از خاطر شما بردند و شما به آنها ميخنديديد
111 اينك امروز پاداش صبرشان را ميدهيم البتّه اينان همان رستگاران هستند
112 [ آنگاه از سوى حقّ بكافران ] گويند : چند سال به زمين درنگ داشتيد و زنده بوديد ؟
113 بپاسخ گويند كه ما روزى يا پاره اى از يك روز بيش نمانديم از آنها بپرس كه شمار شب و روز مردم را دارند
114 او گويد جز اندكى نمانديد اگر خود ميدانستيد
115 آيا ميپنداشتيد كه شما را ببازى آفريديم و بسوى ما برتان نميگردانند
116 پس برتر است خداوندى كه بدرستى پادشاه است و جز او خدائى نيست و پروردگار عرش مكرّم بزرگ است
117 و آنكه جز خداى ميپرستد و دليلى براى خود بر آن ندارد پس شما كار او بپيشگاه خداى او است كه البتّه كافران رستگار نيستند
118 [ پس براى آسايش از گرفتارى بگويند و تو هم ] بگو : اى خداى من بيامرز و ببخشاى كه تو بهترين بخشندگانى .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٨٠