تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
حجّت انكار شد انشار تو از دوا بدتر شد اين بيمار تو
خاك را تصوير اين كار از كجا نطفه را خصمى و انكار از كجا
چون در آندم بيدل و بيسر بدى فكرت و انكار را منكر بدى
از جمادى چونكه انكارت برست هم از اين انكار حشرت شد درست
پس مثال تو چو آن حلقه زنيست كز درونش خواجه گويد خواجه نيست
حلقه زن را « نيست » دريابد كه هست پس ز حلقه بر ندارد هيچ دست
پس هم انكارت مبيّن مىكند كز جماد او حشر صد فنّ مىكند
استفاده ى ما : 1 - آيت 62 و 63 « لا نُكَلِّفُ نَفْساً - » تا آخر « شايد اشاره به اين باشد كه وظيفه هاى دين بسيار ساده است و بكلمات » فِي غَمْرَةٍ مِنْ هذا « اشاره باشد به اين كه دل مردم از درك اين حقيقت عاجز است كه براى آرامش دغدغهء دل و آسايش هميشگى آدمى چند وظيفه ى ساده بر او معيّن شده است ، و امروز هم نمونه همان مردم كه در اين آيه ياد شده‌اند مىبينيم كه بتنبلى يا بانكار از انجام وظائف دين خوددارى ميكنند با اينكه اگر آماده ى فكر و سنجش باشند خود مى - پذيرند كه آنچه وظائف شخصى و عبادت است كارهاى ساده و مختصر است كه جز آسودگى وجدان و خوشبختى آينده ضررى ندارد و آنچه وظايف اجتماعى و اقتصادى است مجبور هستند بيشتر آنها را انجام دهند ، پس تيرگى دل است كه جلوگير از تسليم و عمل بدين است . 2 - آيت 71 « وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ » شايد اشاره باشد به اين اصل كلَّى خوى انسانى كه باصطلاح يا بفرموده ى علىّ عليه السّلام « رضا النّاس لا يملك » دل مردم را نميتوان بدست آورد قوانين و مقرّرات و وظائف مردم را نميتوان بميل مردم معيّن كرد تا چه رسد بمقرّرات كلَّى جهانى چه بسيار كسان را مىبينيم بر دستور هاى دينى اعتراض و خرده گيرى دارند براى وظايف عمومى توقّع و تقاضاى بيش از اندازه دارند بر پديده هاى طبيعت خرده گيرى و انكار دارند و اين خوى بشر است و از اين جهت براى وضع قوانين و آئينهاى زندگى مردم مجرّب و فهميده را