براى آن است كه سؤال « مَنْ رَبُّ السَّماواتِ » و « مَنْ بِيَدِه مَلَكُوتُ » چنين معنى شده است « لمن السماوات و لمن الملكوت » در جواب گفته شده است « اللَّه » و قرائت بدون لام معنى روشن است كه بگو پروردگار كى است ؟ و ملكوت بدست كى است ؟ در جواب ميگويند : خدا است و جمله ى آخر « قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ » يعنى بگو : چگونه شما را فريب ميدهند يا شما را بكجا برميگردانند ؟ و كلمه ى « ملكوت » بر وزن فعلوت از ملك گرفته شده است كه واو و تاء براى مبالغه است مثل جبروت .
روح البيان : اگر كافران گول نخورده باشند چنين رفتار ندارند پس شيطان و خواسته ها و اميال آنها را گول زده است ، شعر :
اى كه پى نفس و هوا ميروى
راه نه اين است خطا ميروى
راهروان زان ره ديگر روند
پس تو بدين راه چرا ميروى
منزل مقصود از آن جانب است
پس تو از اين سو بكجا ميروى
تنوير المقباس : اگر « تسحرون » بضمّ تاء به صيغه ى مجهول خوانده شود روى سخن با پيغمبر است يعنى تو اى محمّد بنگر كه چگونه حقّ را برميگردانند و به صورت دروغ نمايش ميدهند . و اگر با فتح تاء به صيغه ى معلوم خوانده شود ، يعنى اين دروغ را از كجا ميآوريد و به خدا نسبت ميدهيد ؟
مناسب سؤال و جواب اين آيات و نيز آيات دوازدهم تا بيستم اوّل سوره گفتار مثنوى در دفتر چهارم داستان بلقيس است كه از قيد ملك آزاد و مست شوق ايمان شد :
تا بداند در چه بود آن مبتلا
از كجاها در رسيد او تا كجا
خاك را و نطفه را و مضغه را
پيش چشم ما همى دارد خدا
كز كجا آوردمت اى بد نيت
كه از آن آيد همى خفرنجيت « 1 »
تو بدان عاشق بدى در دور آن
منكر اين فضل بودى آن زمان
اين كرم چون دفع آن انكار تست
كه ميان خاك ميكردى نخست
هامش
( 1 ) در حاشيه معنى كرده است « خفرنجى بر وزن شطرنجى سنگينى و گرانى كه در آدمى پيدا مىشود » .