[ ابو الفتوح : آنگه خداوند گفت اين صفات كه ما برشمرديم نه تكليفى ما لا يطاق است كه به اين نميتوان رسيد بلكه كارى سهل و آسانست چه در عدل ما نباشد كه تكليف ما لا يطاق كنيم الَّا به مقدار وسع و طاقت او ، و نبايد پنداشت كه خداى فوق طاقت تكليف فرموده زيرا هفده ركعت نماز در شبانه روز كمتر از طاقت است و اگر بيش تكليف مىفرمود ما را باز طاقت بود اين بدانجهت است كه بدانند او تعالى تكليف كم از آن كند كه آلت دهد چنان كه امير المؤمنين عليه السّلام فرموده « انّ اللَّه تعالى أمر عباده تخييرا ، و نهاهم تحذيرا ، و كلَّفهم يسيرا ، و لم يلزم عسيرا ، و أعطى على القليل كثيرا ، و لم يطع مكرها ، و لم يعص مغلوبا ، و لم يرسل الانبياء لعبا ، و لم ينزل الكتاب عبثا ، و لم يخلق السماوات و الارض وَما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ » « 1 » ] .
« وَلَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ » 62 مجمع : يعنى نزد ملائكه ى مقرّبين ما نامه ى عمل مردم است كه بسود و زيان شهادت ميدهد بحقّ و درستى و آن را ملائكه بفرمان ما نوشتهاند .
« قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هذا » 63 طبرى : يعنى دلهاشان در پرده است از فهم اين قرآن .
مجمع : جبّائى و حسن بصرى گفتهاند : يعنى دلهاشان در نادانى و سر - گردانى است .
هامش
( 1 ) مرحوم شعرانى اعلا اللَّه درجته فرموده : خداوند باجبار به كار خير وادار نكرد چون مصلحت در اين بود كه انسان بالطبيعه مختار باشد ، و جبر بر خلاف طبيعت او است ، هر موجود را كه بر خلاف طبيعت او مجبور كنند آثار او پديد نيايد مانند نهالى كه زير سرپوش نهند نرويد و رشد نكند ، و هر مردمى كه در اختيار ستمكاران باشند و استقلال در ارادهء فردى نداشته باشند بر خلاف طبيعت انسانيّت ، البته فوائد وجود انسانى كه ترقّى علم و اخلاق و صنعت و هنر است بر او مترتّب نشود ، از اين جهت همه گونه ترقّى در امّتهائى است كه از استبداد ظلمه مصون باشند . ( مصحّح ) .