بالاى عرش به چيزى كه فرود حقّ است شاد نميشود بلكه عارف صادق كه غرق معرفت است اندوه او بيش از شادى است چون مىبيند كه نمىتواند دريابد ، سعدى گفته است :
عاكفان كعبه ى جلالش بتقصير عبادت معترفند كه « ما عبدناك حقّ عبادتك » و واصفان حليه ى جمالش بتحيّر منسوب كه « ما عرفناك حقّ معرفتك » .
گر كسى وصف او زمن پرسد
بىدل از بىنشان چه گويد باز
عاشقان كشتگان معشوقند
برنيايد ز كشتگان آواز
[ « أيَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِه مِنْ مالٍ وَبَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ » 56 - ابو الفتوح : آيا مىپندارند اين كافران كه اين مدد و زيادت كه ايشانرا داديم در مال و فرزند مسارعت در خير است در حقّ ايشان ] .
« بَلْ لا يَشْعُرُونَ » 56 روح البيان : يعنى نميدانند كه اين مال و فرزند وسيله ى زيادى گرفتارى است نه سرعت در خير ، و از سخنان سلطان ولد است :
( فرزند ملَّاي رومى صاحب مثنوى ) :
بگذار جهان را كه جهان آن تو نيست
وين دم كه همى زنى بفرمان تو نيست
گر مال جهان جمع كنى شاد مشو
ور تكيه بجان كنى ، جان آن تو نيست
و شيخ سعدى گفته است :
بر مرد هشيار دنيا خس است
كه هر مدّتى جاى ديگر كس است
برفتند و هر كس درود آنچه كشت
نماند بجز نام نيكو و زشت
« مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ » 57 كشف : خشيت ترس است با بزرگ داشت و حرمت آنكه از او ترس در دل دارند و اشفاق ترس از ناپسند است و معنى اين است كه مؤمن با اينكه بدل ترسناك است از عقاب و بدى آينده انديشناك است . حسن بصرى گفت : مؤمن هم نيكوكار است و هم بدل ترسناك ، و منافق با بدكارى آسوده -